بایگانی نویسنده: عتیق

زندگی

از مزایای سمینارهای غیر مرتبطی که باید اجبارا در آنها شرکت کنم این که بعضی وقتها به نتایج جالبی می رسم در باره زندگی. امروز هم خودم از آنچه فهمیدم تعجب کردم. داشتم به المان های مهم زندگی یک فرد … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در فیلسوفانه | دیدگاه‌ها برای زندگی بسته هستند

دو

امروز تعداد بازدیدهای اینجا و پرشین بلاگ با هم یکی شد. ۱۷۶۰ تا. هر کدامشان هویت خودشان را دارند و من هم سرگردان از این یکی به آن یکی. فکرش را که می کنم می بینم شاید هم بد نباشد. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در از هیچ و همه ... بی ربطِ بی ربط, فیلسوفانه, وبلاگ | 2 دیدگاه

چگونه انشا، داستان یا مقاله بنویسیم؟

هر چه سعی می کنم بنشینم سر کارم نمی شود. یک چیزی پیدا می شود که حواسم را پرت کند. یک چیزی پیدا می شود که ببرد مرا به گذشته ها. من هم که آماده… برو که رفتیم.امروز یک نفر … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در معلمانه | دیدگاه‌ها برای چگونه انشا، داستان یا مقاله بنویسیم؟ بسته هستند

اصالت غم

آدم یک روز حالش بد است الکی؛ یک روز هم حالش خوب است الکی. امروز از آن روزهایی است که من الکی حالم خوب است و انگار نه انگار که دیروز الکی حالم بد بوده و حتی با زحمت زیاد … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در فیلسوفانه | دیدگاه‌ها برای اصالت غم بسته هستند

ارزش بی ارزش

۱- توی شهر قبلی، خانه امان در محله عرب نشین واقع بود. البته در دومین محله عرب نشین شهر. یک محله اصیل تر و عرب تر هم بود در مرکز شهر که می رفتیم آنجا برای خریدن گوشت و خوردن … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در فیلسوفانه | دیدگاه‌ها برای ارزش بی ارزش بسته هستند

برای خوانندگان این وبلاگ

می گویند که اریک اشمیت آمده ایران تا با مسئولان مذاکره کند در باره خدمات متقابل گوگل و دولت! البته زیاد بوی خوبی نمی دهد. مخصوصا که انتخابات هم نزدیک است. من البته کاری ندارم به بقیه خدمات گوگل. اما … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در وبلاگ | 2 دیدگاه

عجب عالمی است این دنیای وبلاگ

من الان 130 روز است که وبلاگم را درست کرده ام و توی این 130 روز 170 پست نوشته ام. این یعنی بیشتر از یک پست در روز که به نظرم خیلی عدد زیادی است. بعضی وقتها با خودم فکر … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در وبلاگ | دیدگاه‌ها برای عجب عالمی است این دنیای وبلاگ بسته هستند

خوشا شیراز…

می گوید ابتدایی ها را به خاطر باران شدید تعطیل کرده اند. می پرسم از کی تا حالا به خاطر باران مدرسه ها را تعطیل می کنند. می گوید شیراز است دیگر. یادم می آید که هر وقت از شوهرم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در شبه داستان | دیدگاه‌ها برای خوشا شیراز… بسته هستند

لایک به زندگی

دست و صورتش را شسته و نشسته یک لیوان چای پررنگ ریخت و رفت سمت اتاقش. غرغرهای مادرش را که اعتراض می کرد نادیده گرفت… «همه زندگیت شده این فیس بوک. حلوا خیرات می کنن اونجا؟!» … به راهش ادامه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در شبه داستان | دیدگاه‌ها برای لایک به زندگی بسته هستند

حالم بده

1- وقتی حالم بد باشد می افتم به وبلاگ خواندن. وقتی خوب، به نوشتن. حالا هم بدم. خیلی بد. برای همین فقط می خوانم. همین. 2- در صد متری خانه ما دارد اجلاس گفتگوی بدون ابراز تنفر برگزار می شود. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در یادداشت های روزانه | دیدگاه‌ها برای حالم بده بسته هستند