بایگانی نویسنده: عتیق

خنده های راستکی

خواهرم می خواهد برای سالگرد ازدواج برادرم و همسرش برایشان یک تابلو درست کند از عکسهایی که توی سفرها انداخته اند. از من کمک خواسته. هفتاد هشتاد تا عکس هم انتخاب کرده که من چند تایشان را جدا کنم و … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در یادداشت های روزانه | دیدگاه‌ها برای خنده های راستکی بسته هستند

عاشقتم کوچولوی مستقل دوست داشتنی

دیگر نمی شناسمت. قدمهای محکمت را که اصلا شبیه نوزادی نیست که دو سال پیش حتی نمی توانست از جایش بلند شود یا بنشیند. برای خودت شده ای یک شخصیت مستقل که تصمیم می گیرد، انتخاب می کند، ترجیح می … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در مادرانه ها | دیدگاه‌ها برای عاشقتم کوچولوی مستقل دوست داشتنی بسته هستند

رنگی تر از بهار…

امروز من رنگی ترین آدم شهرم؛ زرد و سبز و آبی. از کنار هر مغازه ای که رد می شوم از دیدن زنی که با این همه رنگ دارد توی شهر می چرخد تعجب می کنم.امروز من رنگی ترین آدم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در یادداشت های روزانه | دیدگاه‌ها برای رنگی تر از بهار… بسته هستند

استامبولی، مقاله و وبلاگ ۲۰۰۰

رسما شغل اولم شده وبلاگ نویسی. مقاله و درس و مشق تعطیل. امروز پرشین بلاگم مرز دو هزار بازدید کننده را رد کرد. یک اتفاق دیگر هم افتاد و آن اینکه یک نفر بدون اینکه من بشناسمش یا تا حالا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در وبلاگ | دیدگاه‌ها برای استامبولی، مقاله و وبلاگ ۲۰۰۰ بسته هستند

Amour

نشستم با جدیت تمام فیلم عشق میشل هانکه را دیدم. شکنجه بود برایم.  یک جور خودزنی. بیش از بیست بار وسطش قطع کردم. فیلم دو ساعته پنج ساعت طول کشید برایم. با این حالم فقط این کم بود…

منتشرشده در یادداشت های روزانه | دیدگاه‌ها برای Amour بسته هستند

این هورمونهای…

همه زندگی آدم دستِ این هورمونهاست. شادی هورمون است؛ ناراحتی هورمون است، عشق هورمون است؛ غم هورمون است؛ خواب دیدن هورمون است؛ استرس هورمون است؛ اشتها هورمون است؛ حتی اینکه دنیا را چه رنگی ببینی هم به هورمونهایت ربط دارد. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۱ دیدگاه

واحه یا سراب

زندگی کویر استو آدمها تشنهعشق یا واحه است یا سرابتا نرسی نمی فهمی…

منتشرشده در هیچ | دیدگاه‌ها برای واحه یا سراب بسته هستند

ای کاش اسمش الهام باشد…

قرار است یک دختر ایرانی بیاید لابراتوار ما. کریستین در میهمانی کریسمسش گفت. تا جایی که من فهمیده ام اسمش با ای شروع می شود و نام خانوادگیش ایرانی است و قرار است با رئیس جدید لابراتوار کار کند. نمی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در یادداشت های روزانه | دیدگاه‌ها برای ای کاش اسمش الهام باشد… بسته هستند

مرز

مرز خیلی باریکی است بین بی توجهی و آزاد گذاشتن. مرز خیلی باریکی است بین مهربانی و کنه شدن. شاید فقط یک کلمه. یک کلمه کمتر که حرف بزنی می شوی مهربان. یک خیلی که به جمله ات اضافه کنی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در فیلسوفانه | دیدگاه‌ها برای مرز بسته هستند

از هیدرولوژی چه می دانید؟

خوابم نبرد خوب است. هیچی نمی فهمم. این یکی را خودم انتخاب نکردم که بیایم. آرنو مجبورم کرد. اتاق به اتاق دنبال آدم بی کار می گشت که خفتش کند ببردش سمینار. گفتم رشته ام نیست. گفت سالن خالی است. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در یادداشت های روزانه | 2 دیدگاه