بایگانی نویسنده: عتیق

به مهتاب – 1

مهتاب عزیز شاید کمی عجیب باشد که این نامه را برایت نوشته ام؛ شاید حرفهایم تکراری باشد اما… بعد از گفتگوی دیروزمان و پست دیروزت فکر کردم شاید بهتر باشد گفتگوهایمان را مکتوب کنیم. اول برای خودمان که فراموشمان نشود … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در نامه ها | دیدگاه‌ها برای به مهتاب – 1 بسته هستند

کودکان وارث خاطرات تلخ مادرانشانند…

دو سال و چند ماه پیش، اولین ماههای بارداریم، زمانی که فکر می کردم زندگیم در اوج است، یک روز تعطیل مثل بقیه روزهای تعطیل دیگر از خواب بیدار شدم. بدون اینکه بدانم قرار است سخت ترین و بدترین روز … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در تردیدها و دغدغه ها, مادرانه ها, یادداشت های روزانه | دیدگاه‌ها برای کودکان وارث خاطرات تلخ مادرانشانند… بسته هستند

عَسی اَن تَکرَهوا شَیئا…

دو روز پیش سه سال شد. سه سال از روزی که احساس می کردم اگر توی قبر گذاشته بودندم راحت تر می توانستم نفس بکشم. 23 آوریل. بعد از هزار روز، الان بزرگترین آرزویم این شده که  از این مختصات … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در یادداشت های روزانه | دیدگاه‌ها برای عَسی اَن تَکرَهوا شَیئا… بسته هستند

بیچاره پیامبرها…

بیچاره پیامبرها… چه رنجی کشیده اند. چه زجری… اینکه بدانی که می توانی کسی را نجات دهی اما آن شخص از تو دوری کند… اصلا تو را نبیند… از تو درخواست کمک نکند… کمک های بی دریغت را نپذیرد… حتی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در تردیدها و دغدغه ها | دیدگاه‌ها برای بیچاره پیامبرها… بسته هستند

Arch. Dr. Ing.

یعنی ایمیل فرستاده این همه عنوان گذاشته اول اسمش. بعد هم که از لوگوی دولت فرانسه تا اوگوی هر سه چهار تا دانشکده ای که کار می کند با آدرسهایشان پایین ایمیل هست.به اضافه عکس و آدرس لینکداینش… خوب یک … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در یادداشت های روزانه | دیدگاه‌ها برای Arch. Dr. Ing. بسته هستند

شنیدن و دیدن

می گویند شنیدن کی بود مانند دیدن اما… گاهی کسی که حرف می زند، اینقدر با آب و تاب تعریف می کند که یک اتفاق ساده می شود یک داستان. چیزی که اگر خودت دیده بودی از کنارش بی تفاوت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در تردیدها و دغدغه ها | دیدگاه‌ها برای شنیدن و دیدن بسته هستند

آدمها دو دسته اند

آدم ها، حداقل زنها، دو دسته اند: یک دسته وبلاگِ نویسندگان زن را می خوانند و یک دسته وبلاگِ نویسندگان مرد را. یک دسته از گلزار خوششان می آید و یک دسته از رادان. یک دسته چیپس سرکه نمکی می … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در فیلسوفانه | دیدگاه‌ها برای آدمها دو دسته اند بسته هستند

قلب

آخر هفته نشستم فیلم بی وفا1 را تماشا کردم. ای کاش نکرده بودم البته. چون فیلم هایی که در آنها کسی خیلی ساده و فقط از روی عصبانیت کسی را می کشد خیلی خیلی آزارم می دهد. به نظرم بدترین … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در کهنه خاطرات, یادداشت های روزانه | دیدگاه‌ها برای قلب بسته هستند

کمک…

به خودم نگاه می کنم. بیشتر خوانندگان وبلاگم زن هستند. نویسنده تمامی وبلاگهایی که دوست دارم بخوانم هم. به همه کامنت ها جواب می دهم. عامه پسند می نویسم. نه سیگار می کشم، نه مشروب می خورم و نه روابط … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در وبلاگ | دیدگاه‌ها برای کمک… بسته هستند

لحظه ها

آدم وقتی شروع می کند به نوشتن تازه می فهمد که چقدر زندگیش قابلیت داستان شدن دارد؛ تجربه های کوچکش و حتی روزمرگی هایش. وقتی می نویسی تازه می فهمی که داستان از همین لحظه های ساده شروع می شود. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در وبلاگ | دیدگاه‌ها برای لحظه ها بسته هستند