3- برای ناهار با چهار کیسه پر از خرید می آیم خانه. جلوی در حیاط، همسایه بغلی امان را می بینم. می پرسد می خواهید کمکتان کنم. می گویم نه ممنون. می پرسد سنگین است. می گویم نه زیاد. دروغ می گویم. می فهمد. می گوید بعضی وقتها لازم است آدم کمک بخواهد. می خندم و تشکر می کنم. در را باز می کند برایم و دکمه آسانسور را می زند و صبر می کند تا من بروم تو. توی آسانسور می گوید یک دوست دارد که عکاس است و در فیس بوک عکس های زیبایی می گذارد از ایران. راجع به یک فرقه ای از من می پرسد که فکر می کند یکی از فرق صوفیه باشد. نمی فهمم راجع به چه حرف می زند. می گویم لطفا کلمه فارسی اش را به من بگویید تا من بفهمم. می گوید پرینت می کنم و می آورم برایتان. می خواهد که از طریق فیس بوک با هم در ارتباط باشد. از اتیکت روی در کلمه پایینی را نشانش می دهم و می گویم این فامیلی من است. اسمم را هم می گویم و برایش هجی می کنم. می گوید اسم قشنگی است. می پرسد معنایش چیست. می گویم یعنی یک هدیه بزرگ؛ از طرف خدا یا یک انسان بلند مرتبه. می گوید شما واقعا یک هدیه بزرگ هستید. مثل یک پرنسسید. می خندم و تشکر می کنم. خیلی خوب است که دیگران یک آدمی را که از گرما کلافه و به هم ریخته شده وکیف لوازم آرایشش را هم گم کرده و نتوانسته خستگی و کلافگی اش را با کرم و پودر بپوشاند و توی یک ساعت رانندگی سه بار ماشینش خاموش شده و دو سه بار مسیر را اشتباهی رفته و یک بار موبایل و یک بار کارت بانکی اش را جا گذاشته و ماشین را وسط خیابان پارک کرده و… حتی خودش هم حوصله خودش را ندارد شکل پرنسس ببینند.
-
نوشتههای تازه
- کوچینگ برای توانمندسازی حرفه ای زنان
- تجربه خدا بودن
- آدم هایی که از دست می دهیم…
- رها و معنای زندگی
- نقطه قوت…نقطه ضعف
- هنردرمانی؟ هنر به عنوان درمان؟ …؟
- به دنبال فرمول زندگی
- نعمت… زهرا… احسان…
- اولین ارزش
- حالا وقت اقدام است…
- بازگشت
- سال ۲۰۲۰ چگونه گذشت؟
- سال ۲۰۱۹ چگونه گذشت؟
- سال ۲۰۱۸ چگونه گذشت؟
- به خانه برگشتیم… نبودید…
- به خانه برمی گردیم…
- دخترم رز
- بعد از اینکه دفاع کردی چه کار می کنی؟
- «استقلال» بهتر است یا «پیروزی»؟
- جامعه ای که سوسیالیسم دو طبقه اش کرد
بایگانیها
- تیر و مرداد 1403 (1)
- بهمن و اسفند 1402 (1)
- دی و بهمن 1402 (6)
- دی و بهمن 1400 (1)
- آذر و دی 1400 (1)
- فروردین و اردیبهشت 1400 (1)
- آذر و دی 1399 (1)
- آذر و دی 1398 (1)
- آذر و دی 1397 (1)
- تیر و مرداد 1396 (1)
- اردیبهشت و خرداد 1396 (1)
- اسفند و فروردین 1395 (1)
- خرداد و تیر 1395 (1)
- اردیبهشت و خرداد 1395 (2)
- فروردین و اردیبهشت 1395 (3)
- اسفند و فروردین 1394 (6)
- بهمن و اسفند 1394 (1)
- دی و بهمن 1394 (2)
- آذر و دی 1394 (1)
- آبان و آذر 1394 (2)
- مهر و آبان 1394 (2)
- شهریور و مهر 1394 (2)
- مرداد و شهریور 1394 (1)
- تیر و مرداد 1394 (1)
- اردیبهشت و خرداد 1394 (6)
- فروردین و اردیبهشت 1394 (3)
- اسفند و فروردین 1393 (1)
- بهمن و اسفند 1393 (2)
- دی و بهمن 1393 (3)
- آذر و دی 1393 (7)
- آبان و آذر 1393 (6)
- مهر و آبان 1393 (9)
- شهریور و مهر 1393 (8)
- مرداد و شهریور 1393 (3)
- تیر و مرداد 1393 (7)
- خرداد و تیر 1393 (3)
- اردیبهشت و خرداد 1393 (3)
- فروردین و اردیبهشت 1393 (3)
- اسفند و فروردین 1392 (2)
- بهمن و اسفند 1392 (4)
- دی و بهمن 1392 (5)
- آذر و دی 1392 (10)
- آبان و آذر 1392 (12)
- مهر و آبان 1392 (9)
- شهریور و مهر 1392 (9)
- مرداد و شهریور 1392 (8)
- تیر و مرداد 1392 (35)
- خرداد و تیر 1392 (47)
- اردیبهشت و خرداد 1392 (29)
- فروردین و اردیبهشت 1392 (51)
- اسفند و فروردین 1391 (38)
- بهمن و اسفند 1391 (15)
- دی و بهمن 1391 (23)
- آذر و دی 1391 (15)
- آبان و آذر 1391 (6)
دستهها
- آرزوها (2)
- از هیچ و همه … بی ربطِ بی ربط (21)
- به خانه برمی گردیم (4)
- بودن (8)
- پیش درآمد (5)
- تجربه های من (24)
- ترجمه (8)
- تردیدها و دغدغه ها (97)
- تصمیم ها و برنامه ها (4)
- تصویرسازی (1)
- تمرین نوشتن (2)
- چله (8)
- حال خوب (9)
- دستهبندی نشده (25)
- رها (12)
- سفرنامه (6)
- شبه داستان (18)
- شدن (3)
- عکس (4)
- فیلسوفانه (26)
- کهنه خاطرات (22)
- مادرانه ها (18)
- معلمانه (2)
- نامه ها (1)
- هستن (6)
- هیچ (44)
- وبلاگ (33)
- یادداشت های روزانه (141)
آخرین دیدگاهها