بایگانی نویسنده: عتیق

یکی زندگی را گذاشته روی دور کُند

صبح یکی از ماهیهای قرمز ح مرد. عصر زاها حدید. در فاصله این دو مرگ من روی تزم کار کردم، یک ناهار نسبتا مفصل خوردم، کلی اینستاگرام بازی و فیس بوک بازی و معاشرت مجازی کردم، رفتم پارک پیاده روی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در چله | ۲ پاسخ

سفری که از من برنمی گردد

همه چیز از آن شب شروع شد. از آن شبی که من برای آن دورهمی که شاید باید در آن نبودم شال آبیم را سرم کردم. اصلا شاید همه چیز از همان شال آبی شروع شد. از همان رنگ آبی. … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در چله | دیدگاه‌ها برای سفری که از من برنمی گردد بسته هستند

روزهای یکی در میان لاک پشتی

دیشب رفتم به مهمانی که … بار قبل بعد از برگشتن ساعت ها بحث کردم که بار بعد که دعوت شوم نمی روم. فلسفه باران این است که آدم نباید به هیچ چیز نه بگوید. می گوید اینکه دعوت ها را … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در چله | دیدگاه‌ها برای روزهای یکی در میان لاک پشتی بسته هستند

شوک

درست وقتی که نشسته ای میان یک دنیای غریبه و داری به آوازی در ستایش مرگ گوش می کنی چند صد متر آن طرف تر رو به جنوب زنی با سرطان دست و پنجه نرم می کند؛ رو به شمال … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در چله | دیدگاه‌ها برای شوک بسته هستند

آنهایی که ناپدید می شوند…

در راستای «خودم شدن» تصمیم گرفته ام که به هیچ پیشنهادی نه نگویم. دقیق ترش یعنی هر جا که دعوت شدم بروم. دیشب هم با اینکه سفر خیلی سختی داشتم و دلم می خواست بخوابم پیشنهاد باران که «بریم یه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در چله | دیدگاه‌ها برای آنهایی که ناپدید می شوند… بسته هستند

Born to be ME

این موقعیتی که الان تویش هستم یک جورهایی در زندگیم «اولین» است. اولین باری که هیچ بندی به پایم وصل نیست. از آنجا شروع شد که گفت: یک بالن برای اینکه بتواند اوج بگیرد باید چند تا از کیسه های … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در چله | ۲ پاسخ

دیگر دستهایم بسته نیست!

یک روزهایی بود که از اینکه هیچ کاری برای تغییر دادن جامعه از دستم بر نمی آمد از خودم حالم به هم می خورد. یک روزهایی بود که فقط می توانستم در رویا دنیا را طوری تصور کنم که دوست … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در از هیچ و همه ... بی ربطِ بی ربط, تجربه های من | ۵ پاسخ

کسی که داستان زندگی ما را می نویسد چگونه فکر می کند؟

فرض کنید داستان فیلمی که دارید تماشا می کنید این گونه شروع شود: دختر و پسری که در همسایگی هم زندگی می کنند عاشق هم شوند و نامه های عاشقانه رد و بدل کنند. بعد به هم برسند و ازدواج … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در تردیدها و دغدغه ها, هیچ, یادداشت های روزانه | ۳ پاسخ

با ملاحظه تر باشیم… فقط کمی…

امروز در حالیکه داشتم می رفتم به سمت بانک و در ذهنم برای ادامه مسیر برنامه ریزی می کردم، زنی جلویم را گرفت و با صدای خیلی آهسته چیزی گفت؛ کنار یک مغازه پاستا فروشی. نمی شنیدم. هدفون را از … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در تردیدها و دغدغه ها, یادداشت های روزانه | ۶ پاسخ

یلدا مبارک

این فایل صوتی را بشنوید:  

ارسال شده در هیچ | ۲ پاسخ