بایگانی دسته: تجربه های من

جامعه ای که سوسیالیسم دو طبقه اش کرد

نمی دانم این پست که تمام شد دکمه «انتشار» را خواهم زد یا نه. اما این را می دانم که الان فقط با نوشتن می توانم افکارم را به قول روانشناس ها «وربالیزه» کنم. چون پدرم پزشک بود تا وقتی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در تجربه های من, تردیدها و دغدغه ها | ۳ پاسخ

بگو «نه»

چقدر سخت است نه گفتن… برای من البته که عادت داشته ام هر کاری، چه مرتبط و چه غیرمرتبط را قبول کنم. حتی هر پیشنهادی. حالا وقتی می گویم نه توی دلم خدا خدا می کنم که طرف بیشتر از … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در تجربه های من, تردیدها و دغدغه ها, چله, حال خوب | دیدگاه‌ها برای بگو «نه» بسته هستند

دیگر دستهایم بسته نیست!

یک روزهایی بود که از اینکه هیچ کاری برای تغییر دادن جامعه از دستم بر نمی آمد از خودم حالم به هم می خورد. یک روزهایی بود که فقط می توانستم در رویا دنیا را طوری تصور کنم که دوست … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در از هیچ و همه ... بی ربطِ بی ربط, تجربه های من | ۵ پاسخ

روز جهانی افراد کم توان

یک پستی نوشته ام برای بلاگ دونیت که قاعدتا باید جایش اینجا می بود. چون داستان هاییست که خودم در زندگی تجربه کرده ام. اگر دوست داشتید می توانید اینجا بخوانید.

ارسال شده در تجربه های من, تردیدها و دغدغه ها, فیلسوفانه | ۴ پاسخ

جمعه سیزدهم

کار به عنوان یک تولید کننده محتوای نوشتاری استعدادِ نداشته ام در نوشتن را گرفته. خیلی وقتها خیلی حرفها هست که دلم می خواهد بزنم ولی… از تصور اینکه دوباره در حال تایپ کردن باشم حس بدی پیدا می کنم. … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در تجربه های من, تردیدها و دغدغه ها, هیچ, یادداشت های روزانه | ۵ پاسخ

آزار جنسی – شکنجه جنسیتی – عینک سیاه

امروز در فیس بوک دیدم که چند خانم توریست ایتالیایی در گزارش سفرشان به ایران نوشته اند که به آنها تجاوز جنسی شده. کامنت ها فضاهای کاملا متفاوتی داشت. بعضی ها می گفتند به این شوری هم که آنها گفته … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در تجربه های من, کهنه خاطرات | ۳ پاسخ

کمی آهسته تر…

این اواخر اینقدر مریض می شدم که مریضی هایم برای همه شده بود معما. حتی بار آخر دکترم هم می ترسید برای معاینه به من نزدیک شود. هفته پیش هر روز رفتم دکتر. یک روز نفسم بالا نمی آمد؛ یک … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در تجربه های من, تصمیم ها و برنامه ها, شدن | ۲ پاسخ

تعطیلات خود را چگونه گذرانده اید؟

مقدمه: هر چند این نوشته پر از خشم است اما شما آن را با لحن طنز بخوانید. ۱- همان دو سه روز اول پایم را مجروح کردم. آنقدر شدید که حتی جرات نکردم در باره اش با دیگران حرف بزنم. … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در تجربه های من, یادداشت های روزانه | ۱۰ پاسخ

تمام داستان های دنیا با یک اتفاق مشترک شروع می شوند… اینکه کسی به کسی اعتماد کند!

همین… فقط همین… یک آگهی را روی صفحه فیس بوکم همخوان کرده بودم در باره جمع کردن درهای پلاستیکی بطری ها برای خریدن ویلچر. یک حرکتی که همه جای دنیا دارد به شکل های مختلفی انجام می شود؛ حتی توی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در تجربه های من, تردیدها و دغدغه ها | ۵ پاسخ

اتفاقات بُرنده

بعضی اتفاقات تاثیرشان اینقدر عمیق (بخوانید تیز) است که زندگی آدم را به دو بخش قبل و بعد از خودشان تقسیم می کنند. مثلا دانشگاه رفتن یا عاشق شدن یا تولد یک بچه. برای من یکی از این اتفاقات ساعت … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در تجربه های من, حال خوب | دیدگاه‌ها برای اتفاقات بُرنده بسته هستند