بایگانی دسته: یادداشت های روزانه

همین سی سال و اندی…

به دوستان جوانترم همیشه می گویم که ورود به سی سالگی اتفاق فوق العاده ایست. باورشان نمی شود. می گویم صبر کنید و ببینید چه آرامشی هست بعد از طوفان درس و کار و انتخاب های سرنوشت ساز دهه سوم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در یادداشت های روزانه | ۳ پاسخ

دوستی های خاله خرسه گونه

گفت: «دلت برای خودت نسوزد.». چشمانم گرد شد از تعجب. از کجا توانسته بود بفهمد؟ دقیقا مشکل همین بود. اینقدر به دلسوزیهای دیگران برای خودم گوش داده بودم که باورم شده بود وضعیتم رقت بار است و باید دلم برای … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در شبه داستان, یادداشت های روزانه | ۳ پاسخ

عاقبت لینکداین بازی

۱- امشب نشستم سر لینکداین. تمام پیشنهاداتش را از بالا تا پایین نگاه کردم. به عکس ها دقت کردم. به اینکه اگر من بخواهم کسی را استخدام کنم از بین این عکس ها کدام را انتخاب می کنم. به این … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در یادداشت های روزانه | ۵ پاسخ

تعطیلات خود را چگونه گذرانده اید؟

مقدمه: هر چند این نوشته پر از خشم است اما شما آن را با لحن طنز بخوانید. ۱- همان دو سه روز اول پایم را مجروح کردم. آنقدر شدید که حتی جرات نکردم در باره اش با دیگران حرف بزنم. … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در تجربه های من, یادداشت های روزانه | ۱۰ پاسخ

مگه مجبوری؟

یان گل که یک تئوریسین در حوزه طراحی شهری است، فعالیت های آدمها در فضاهای بیرونی را به سه دسته تقسیم می کند: فعالیت های اجباری، فعالیت های انتخابی و فعالیت های اجتماعی. قاعدتا اولویت بندی به این شکل است … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در تردیدها و دغدغه ها, یادداشت های روزانه | ۱۰ پاسخ

من و شارلی…

قاعدتا آدمی که دارد توی فرانسه زندگی می کند باید راجع به اتفاقات این چند روز یک چیزی بنویسد. من اما… دلم نمی خواهد چیزی بنویسم. همه چیزهایی که می خواستم بنویسم یا بگویم را دیگران گفته اند قبلا. آن … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در تردیدها و دغدغه ها, یادداشت های روزانه | ۲ پاسخ

خداحافظ تنبلی…

پدر و دختر دارند کرپ درست می کنند. من… پای کامپیوتر؛ بعد از چند روز که به خاطر چشم درد و بی عینکی در ترک بودم. نه چیزی خوانده ام، نه چیزی نوشته ام و نه حتی ایمیل های مهمم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در یادداشت های روزانه | ۷ پاسخ

فهمیدی؟… نه…

می گوید شهرداری در مرکز شهر اینترنت مجانی در اختیار آدمها گذاشته. می گویم این تنها راهی است که با آن می شود آدمها را کشید به فضاهای شهری؛ وقتی اینترنت نداری احساس می کنی از دنیای آشنایت و آدمهایی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در از هیچ و همه ... بی ربطِ بی ربط, یادداشت های روزانه | ۲ پاسخ

تولدت مبارک… با چند روز تاخیر

روز تولدم گذشته. اما هنوز اتفاقی نیفتاده که احساس کنم مثلا متولد شده ام؛ اتفاقی که برایم تازه باشد؛ اتفاقی که بتواند بشود شروع یک سال تازه و یک تجربه تازه. سعی کردم تمرکزم را بیشتر کنم روی درس و … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در یادداشت های روزانه | ۱۶ پاسخ

این روزها که می گذرد…

اینکه این روزها چه کار می کنم را خودم نمی دانم. کس دیگری هم نمی داند. این را می دانم که ساعت های زیادی به این فکر می کنم که دارم چه کار می کنم. به صبح زود بیدار شدن … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در یادداشت های روزانه | ۶ پاسخ