بایگانی دسته: وبلاگ

خدای آرزوهای کوچک و بزرگ

هفته پیش وقتی نوشتم که «دلم برایت تنگ شده» فکر می کردم دیگر هیچ وقت همدیگر را نبینیم. هیچوقتِ هیچوقت. چهار روز پیش وقتی پرسید که اگر من بروم ایران تو هم می آیی، همین زودیها، نمی دانستم چه بگویم. … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در حال خوب, هیچ, وبلاگ, یادداشت های روزانه | ۴ پاسخ

توبه یا چگونه یک کامنت گذار قهار به یک لایک زن صرف تبدیل می شود.

عجیب ترین، خنده دارترین و در عین حال رقت انگیزترین واقعیت در مورد آدمیزاد این است که با وجود اینکه مطمئن است امکان ندارد منظورش از کلماتی که به زبان می آورد توسط مخاطبش درک شود باز هم نمی تواند … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در هیچ, وبلاگ | دیدگاه‌ها برای توبه یا چگونه یک کامنت گذار قهار به یک لایک زن صرف تبدیل می شود. بسته هستند

وقتی نمی نویسم چه کار می کنم؟

اینکه چند وقتی است نمی نویسم دلایل خیلی زیاد و متفاوتی دارد. از آنژین تا از پوشک گرفتن رها و حتی پایان نامه. اما به نظرم مهم ترین دلیلش این است که وقت نمی کنم بنویسم. دارم با ولع سیری … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در وبلاگ | دیدگاه‌ها برای وقتی نمی نویسم چه کار می کنم؟ بسته هستند

کم کردن زندگی؛ زیاد کردن زندگی

آدم هر کاری هم که بکند نمی تواند تمام واقعیت های زندگیش را بنویسد. برای اینکه اصلا از خیلی هایش خبر ندارد. خیلی از مسائل را اصلا ندیده و میزان واقعی اهمیت خیلی ها را هم اصلا نفهمیده. مساله، جایی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در وبلاگ | دیدگاه‌ها برای کم کردن زندگی؛ زیاد کردن زندگی بسته هستند

آدمها و شهرها

یک سایتی هست به اسم موتیگو که یک کدی دارد می ریزی روی بلاگر و آمار وبلاگت را برایت می گیرد. گرافیکش به  نظر من خیلی جذاب است. یک نقشه دارد که رویش نقاطی که از آن کسی آمده و … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در وبلاگ | ۴ پاسخ

امروز آخرین روز تاریکی است.

دیگر در اینکه آیا آدم باید توی روز تولدش سال گذشته اش را مرور کند یا نه شک دارم. به این یک سال که نگاه می کنم سه تا نقطه خیلی تاریک می بینم. آنقدر تاریک که توی تمام عمرم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در هیچ, وبلاگ, یادداشت های روزانه | ۸ پاسخ

چهل تکه

اینقدر خوشم می آید از آدمهایی که سرتاپایشان یک جنس است. همان چیزی که توی سرشان است را به زبان می آورند و خودشان را هیچوقت سانسور نمی کنند. یعنی نه اینکه از قضاوت دیگران نترسند؛ دنیای اطرافشان جوری است … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در تردیدها و دغدغه ها, هیچ, وبلاگ | یک پاسخ

خاکستری

آدم وقتی «خیلی» خوشبخت باشد وبلاگ نمی نویسد. وقتی «خیلی» بدبخت باشد هم همینطور. وقتی خیلی خوشبخت باشد خوشبختی اش را ول نمی کند که بیاید سراغ نوشتن. وقتی هم خیلی بدبخت باشد بدبختی جوری دست و پایش را می بندد که … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در هیچ, وبلاگ | دیدگاه‌ها برای خاکستری بسته هستند

این روزهای مرا جدی نگیرید

دارم همه ذهنم را خالی می کنم که می روم ایران سبک باشم؛ اضافه بار نداشته باشم. اگر پر حرفی می کنم یا نوشته هایم خام و بی کیفیتند ببخشید. چاره دیگری ندارم. کلا اینجا همیشه برایم حکم چرکنویس را … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در وبلاگ | دیدگاه‌ها برای این روزهای مرا جدی نگیرید بسته هستند

آدم کی می شود وبلاگ نویس؟

این روزها یک سوال ذهنم را مشغول کرده. اینکه آدم کی می شود وبلاگ نویس؟ خواننده های وبلاگش به چند تا که برسند یا چند  تا پست که بنویسد یا چند جا که لینک وبلاگش را بگذارند…؟ معیار چیست؟ و … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در وبلاگ | ۴ پاسخ