بایگانی دسته: هیچ

دستهایم برای تو… بکار… سبز خواهد شد. بالهایم برای تو… بگیر… پرواز خواهد کرد.

قبلیها به ما «لبخند» هدیه دادند. ما به بعدیها چه خواهیم داد؟

ارسال شده در هیچ | ۴ پاسخ

دیگر نمی خواهم «الاغ» باشم.

رها در حال بازی: از طرف عروسک به الاغ: من دوست دارم پرواز کنم. از طرف الاغ به عروسک: آخه آدمها که پرواز نمی کنن. از طرف عروسک به الاغ: ولی من دوست دارم پرواز کنم. چند لحظه بعد… رها … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در هیچ | ۴ پاسخ

خوشبختی یعنی داشتن آدم هایی از جنس…

یک نفر با سرچ این عبارت رسیده به یکی از نوشته های من. این جواب را برایش می نویسم اگر گذرش دوباره افتاد این طرفها… دخترجان (مطمئنا دختر است که به این چیزها فکر می کند!) تا جایی که من … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در هیچ | ۴ پاسخ

دوست نداشتن هم یک مساله بزرگ است. البته نه به اندازه دوست داشتن!

هر آدمی بعضی از آدمها را دوست دارد و بعضی از آدمها را دوست ندارد. دوست نداشتن بعضی از آدمها به خاطر زخم هاییست که به دلمان زده اند. اما دوست نداشتن بعضی کاملا سلیقه ای است. من آدمهای یک … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در هیچ | ۹ پاسخ

درد بالای درد بسیار است…

صبح وقت ماساژ داشتم. فکر کردم که نروم. فکر کردم که با وجود این همه برف حتما خود دکتر هم نمی آید. امکان نداشت او نیاید. می شد زنگ بزنم و بگویم نمی آیم؛ نهایتش این بود که باید پول … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در هیچ | ۵ پاسخ

دلم می خواهد بروم سفر…

مهندس می گفت حالت خوب نیست چون ورودیت خیلی زیاد است اما اصلا خروجی نداری. می گفت باید کار کنی. کار. راست می گفت. من فقط شده بودم یک گیرنده. یک چیزی که همه محیط  و اتفاقات را توی خودش … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در هیچ | دیدگاه‌ها برای دلم می خواهد بروم سفر… بسته هستند

خدای آرزوهای کوچک و بزرگ

هفته پیش وقتی نوشتم که «دلم برایت تنگ شده» فکر می کردم دیگر هیچ وقت همدیگر را نبینیم. هیچوقتِ هیچوقت. چهار روز پیش وقتی پرسید که اگر من بروم ایران تو هم می آیی، همین زودیها، نمی دانستم چه بگویم. … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در حال خوب, هیچ, وبلاگ, یادداشت های روزانه | ۴ پاسخ

چارچوب

داشتم عکس های یکی از دوستان بچگی ام را که قرار است به زودی مادر شود را نگاه می کردم. لابلای عکس ها یک نفر توی یک عکسی که نوشته بود اگر گناه برای یک روز آزاد می شد چه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در هیچ | دیدگاه‌ها برای چارچوب بسته هستند

دنیا بدون تو بی رنگ است.

بارانی قرمزم را می پوشممی روم در باران قدم بزنممی روم با آسمان گریه کنممی دانم تو عاشق رنگیو عاشق آفتابِ بعد از باراناماتو که نباشیرنگین کمان هم که تنم باشدسیاه سیاهم.

ارسال شده در هیچ | دیدگاه‌ها برای دنیا بدون تو بی رنگ است. بسته هستند

ده

کمتر از یک سال پیش حساب کرده بودم که باید ده تا دوست جدید پیدا کنم تا کیفیت زندگیم بشود آن چیزی که دوست دارم. الان که دارم حساب می کنم می بینم ده تا دوست جدید پیدا کرده ام. … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در حال خوب, هیچ, یادداشت های روزانه | دیدگاه‌ها برای ده بسته هستند