بایگانی دسته: شدن

کمی آهسته تر…

این اواخر اینقدر مریض می شدم که مریضی هایم برای همه شده بود معما. حتی بار آخر دکترم هم می ترسید برای معاینه به من نزدیک شود. هفته پیش هر روز رفتم دکتر. یک روز نفسم بالا نمی آمد؛ یک … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در تجربه های من, تصمیم ها و برنامه ها, شدن | ۲ پاسخ

من از روز اول تیر می ترسم.

دکترم چند روز است که خیلی بداخلاق شده؛ عصبی و کلافه. دقیقا همین چند روزی که به چند دلیل مختلف مجبور شده من را ملاقات کند. به همسر می گویم. می گویم فکر کنم دکتر طبعش گرم است که از … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در شدن, یادداشت های روزانه | دیدگاه‌ها برای من از روز اول تیر می ترسم. بسته هستند

زندگی چهلم – زندگی آخر

دوست دارم در آخرین زندگیم یک نامه عاشقانه باشم. می دانم که دیگر عشقی به عشقی نامه نویسد. اگر کسی بخواهد به معشوقش حرفی را با غیر از زبان بگوید ممکن است برایش ایمیل بزند. اگر دختری از عشقش بخواهد … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در شبه داستان, شدن | دیدگاه‌ها برای زندگی چهلم – زندگی آخر بسته هستند