بایگانی دسته: بودن

مایی که تکرار پدرها و مادرهایمان هستیم…

۱- مادر: توی بچگی، بزرگترین انتقادم به مادربزرگم این بود که هر وقت می رفتیم خانه اشان، غذا یا آبگوشت داشتند یا سر گنجشکی یا تاس کباب. می گفتم برای من همه اینها آبگوشت است فقط شما برای اینکه ما … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بودن, مادرانه ها | ۳ پاسخ

من محصول جامعه ام هستم

۴- امروز صبح هنوز توی رختخواب بودم که همسر گفت چقدر بعضی از این ملت ما بی شعورند. گفتم دوباره چه شده. گفت رفته اند توی صفحه لیونل مسی و آن دخترکِ مجریِ مراسمِ قرعه کشیِ دیروز به فارسی بد … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بودن | دیدگاه‌ها برای من محصول جامعه ام هستم بسته هستند

مرا نگاه کن

۱- کلاس تنظیم صدا و حرکات بدن است. برای اینکه یاد بگیریم چگونه تدریس کنیم. استاد می گوید برای اینکه توجه همه کلاس را جلب کنیم باید در یک جای مشخص یک انسان فرضی تصور کنیم و با او حرف … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بودن | دیدگاه‌ها برای مرا نگاه کن بسته هستند

زندگی بیستم – وبلاگ

من آخرین مهره بودم. آخرین مهره این بازی. رویاهای بیست سالگی… دخترک از زمان مدرسه شعر می نوشت؛ توی دفتر فیزیک و ریاضی و بعدها گوشه های کاغذ پوستی. یا پوستی های خودش یا دوستش. حتی شبکه را هم خیلی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بودن, شبه داستان | دیدگاه‌ها برای زندگی بیستم – وبلاگ بسته هستند