بایگانی دسته: از هیچ و همه … بی ربطِ بی ربط

بی نهایت… تا نهایت

نمی دانم می شود کسی را بی نهایت دوست داشت یا نه؛اما می دانممی شود کسی را تا نهایت دوست داشت.

ارسال شده در از هیچ و همه ... بی ربطِ بی ربط | دیدگاه‌ها برای بی نهایت… تا نهایت بسته هستند

امید… امید… امید…

بزرگترین عذاب ها قابل تحملند وقتی بدانی که کِی تمام می شوند؛ حتی ندانی کِی؛ فقط مطمئن باشی که یک روزی تمام می شود. امان از وقتی که ندانی و مطمئن نباشی. آنوقت کوچکترین ناملایمات هم غیر قابل تحمل است.آدم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در از هیچ و همه ... بی ربطِ بی ربط | دیدگاه‌ها برای امید… امید… امید… بسته هستند

و داستان متولد می شود – ۲

همسر نوبت دکتر داشت. من هم همراهش رفتم. او و دکتر رفتند توی یک اتاق دیگر برای معاینه و من تنها ماندم. یک نقاشی روی دیوار توجهم را جلب کرد. فضایی بود شبیه لابی دانشکده؛ چند سطح در کنار هم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در از هیچ و همه ... بی ربطِ بی ربط, وبلاگ, یادداشت های روزانه | دیدگاه‌ها برای و داستان متولد می شود – ۲ بسته هستند

و داستان متولد می شود – ۱

به نظر من، نویسنده حتما بایدعینکی باشد. باید بتواند همه چیز را دو جور ببیند؛ یک بار با عینک و یک بار از بالای عینک؛ باید واقعیت را با قضاوت های شخصی اش و با تخلیش بیامیزد. وقتی از بالای … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در از هیچ و همه ... بی ربطِ بی ربط, وبلاگ | دیدگاه‌ها برای و داستان متولد می شود – ۱ بسته هستند

امان از زن وقتی عاشق شود… امان از زن وقتی شاعر شود…

چقدر شعرهایی که یک «زن» آنها را نوشته زیباست… نمی دانم چون من هم زن هستم راحت تر می فهمم و «می بینم» یا …اما این همه احساس، این همه لطافت، این همه ریز بینی، و این همه رمز و … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در از هیچ و همه ... بی ربطِ بی ربط | دیدگاه‌ها برای امان از زن وقتی عاشق شود… امان از زن وقتی شاعر شود… بسته هستند

چرا خارجیها به جای اینکه بچه دار شوند سگ نگه می دارند؟ یا… آیا ما آنقدر قوی هستیم که پدر و مادر شویم.

۱- سگ خیلی خیلی بیشتر از بقیه حیوانات و حتی بعضی وقتها انسان باهوش و وفادار است. می توانید مطمئن باشید که به همان اندازه که نیاز دارید شما را درک می کند، همانگونه که هستید می پذیرد و به … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در از هیچ و همه ... بی ربطِ بی ربط, مادرانه ها | ۲ پاسخ

تولد یا مرگ

امروز توی فیس بوک دیدم که روز تولد دو تا از دوستانم است. امروز یکی از دوستانم سی و پنج ساله می شد و یکی دیگر سی و هفت ساله. یک لحظه شوکه شدم. آدم سی و پنج سالش می … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در از هیچ و همه ... بی ربطِ بی ربط | دیدگاه‌ها برای تولد یا مرگ بسته هستند

یک همچین آدمی هستم من

توی این وبلاگ گردیها با وبلاگ زنی آشنا شدم که تجربه های تلخ زندگیش در ارتباط با همسرش را به زبان طنز می نوشت؛ چیزهایی که شاید در زمان اتفاق افتادن تا سر حد مرگ عصبانیش کرده باشند اما حالا … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در از هیچ و همه ... بی ربطِ بی ربط, وبلاگ | ۲ پاسخ

وقتی شاگرد برای استادش غیرت می زند!

امشب همه خواب زده شده اند. مثل من. همسر و رها خوابند اما…  در همین فاصله ای که از خوابیدن آنها گذشته، من با یک دوست قدیمی در ایران چت کردم، یک پست وبلاگ نوشتم، یک کمی وبلاگ گردی کردم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در از هیچ و همه ... بی ربطِ بی ربط | دیدگاه‌ها برای وقتی شاگرد برای استادش غیرت می زند! بسته هستند

نامه های بی جواب

بعد از یک هفته آمده ام لابراتوار و… مثل کسی که بار اولش است می آید  گیج می زنم و نمی دانم باید چه کار کنم؛ دارم ول می چرخم. برف شدیدی می آید و من هیچ وقت روزهای برفی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در از هیچ و همه ... بی ربطِ بی ربط | دیدگاه‌ها برای نامه های بی جواب بسته هستند