بایگانی ماهیانه: خرداد ۱۳۹۴

همین سی سال و اندی…

به دوستان جوانترم همیشه می گویم که ورود به سی سالگی اتفاق فوق العاده ایست. باورشان نمی شود. می گویم صبر کنید و ببینید چه آرامشی هست بعد از طوفان درس و کار و انتخاب های سرنوشت ساز دهه سوم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در یادداشت های روزانه | ۳ پاسخ

دوستی های خاله خرسه گونه

گفت: «دلت برای خودت نسوزد.». چشمانم گرد شد از تعجب. از کجا توانسته بود بفهمد؟ دقیقا مشکل همین بود. اینقدر به دلسوزیهای دیگران برای خودم گوش داده بودم که باورم شده بود وضعیتم رقت بار است و باید دلم برای … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در شبه داستان, یادداشت های روزانه | ۳ پاسخ

دستهایم برای تو… بکار… سبز خواهد شد. بالهایم برای تو… بگیر… پرواز خواهد کرد.

قبلیها به ما «لبخند» هدیه دادند. ما به بعدیها چه خواهیم داد؟

ارسال شده در هیچ | ۴ پاسخ

ترکیب خجالتی – جسوری که من باشم…

چند وقت پیش یکی از آشنایان نوشته بود که از دوستش که هم خجالتی است و هم خیلی جسور. گفته بود که ترکیب اینها به نظرش خیلی جذاب است.انگار یک لحظه نور انداختند رویم. اگر من آنقدر به او نزدیک … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در تردیدها و دغدغه ها | ۳ پاسخ

عاقبت لینکداین بازی

۱- امشب نشستم سر لینکداین. تمام پیشنهاداتش را از بالا تا پایین نگاه کردم. به عکس ها دقت کردم. به اینکه اگر من بخواهم کسی را استخدام کنم از بین این عکس ها کدام را انتخاب می کنم. به این … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در یادداشت های روزانه | ۵ پاسخ

دیگر نمی خواهم «الاغ» باشم.

رها در حال بازی: از طرف عروسک به الاغ: من دوست دارم پرواز کنم. از طرف الاغ به عروسک: آخه آدمها که پرواز نمی کنن. از طرف عروسک به الاغ: ولی من دوست دارم پرواز کنم. چند لحظه بعد… رها … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در هیچ | ۴ پاسخ

تعطیلات خود را چگونه گذرانده اید؟

مقدمه: هر چند این نوشته پر از خشم است اما شما آن را با لحن طنز بخوانید. ۱- همان دو سه روز اول پایم را مجروح کردم. آنقدر شدید که حتی جرات نکردم در باره اش با دیگران حرف بزنم. … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در تجربه های من, یادداشت های روزانه | ۱۰ پاسخ