بایگانی ماهیانه: فروردین ۱۳۹۴

عشق نفرینی است…

در یک مراسم سخنرانی منتظر نشسته بودم و مطابق معمول داشتم ایمیل های عقب افتاده را جواب می دادم که کلمه ای توی صحبت های دو نفر که پشت سرم نشسته بودند توجهم را جلب کرد. خانمی بود که داشت … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در رها, مادرانه ها | ۶ پاسخ

خاک میکده را کحل بصر کن!

سال نو برایم دارد خیلی سخت شروع می شود. همین روز اولی یک زخم چند ساله سرباز کرد. سال ۹۳ سال فوق العاده ای بود برایم. بیدار نماندم برای تحویل سال. دلم می خواست که همان ۹۳ ادامه پیدا کند. … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | ۴ پاسخ

یک کادوی بزرگ

الان ساعت ۵ و سی و سه دقیقه است. من یک ساعت قبل از خواب بیدار شدم. کمی بیشت از یک ساعت. چهار و بیست و دو دقیقه. بالاخره توانستم ایده ای پیدا کنم که نگذارد بخوابم. ایده زندگی ام … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | ۲ پاسخ

Top Ten

خبر ازدواج یکی از دوستانِ تاپ تِن ام را از فیس بوک فهمیدم؛ آن هم نه از پستی که خودش گذاشته باشد؛ از پستی که همسرش گذاشته  و او را هم تگ کرده بود. همسرش را می شناختم. از سالها … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در تردیدها و دغدغه ها | ۱۰ پاسخ