بایگانی ماهیانه: آذر ۱۳۹۳

این روزها که می گذرد…

اینکه این روزها چه کار می کنم را خودم نمی دانم. کس دیگری هم نمی داند. این را می دانم که ساعت های زیادی به این فکر می کنم که دارم چه کار می کنم. به صبح زود بیدار شدن … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در یادداشت های روزانه | ۶ پاسخ

آنچه می بینیم… آنچه نمی بینیم…

نشسته ام پشت لپ تاپ. دارم با یک دوست توی ایران مقاله می نویسم. او مدام می رود و می آید. کار کردن با وجود یک بچه شش ماهه خیلی سخت است. وقتهایی که نیست متمرکز می شوم روی یک … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در یادداشت های روزانه | دیدگاه‌ها برای آنچه می بینیم… آنچه نمی بینیم… بسته هستند

عصر بخیر موسیو ژیراف

دو هفته اول مدرسه رفتن رها برای من کابوس بود. حالا که می توانم از آن بنویسم یعنی… گذشته ام. گذشته برایم. اما آن روزها این کابوس فلجم کرده بود. رها مدرسه را دوست نداشت. حق داشت. مدرسه زیادی بزرگ … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در رها, مادرانه ها | ۲ پاسخ

عینک

از آنجا شروع شد که گفتم سردردهایم شدیدتر شده. گفت برو پیش چشم پزشک شاید چشمانت ضعیف باشند. رفتم. گفت باید عینک بزنی؛ موقع مطالعه، کار با کامپیوتر، رانندگی و تماشای تلویزیون. برای من یعنی همیشه به جز موقع خواب. … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در تردیدها و دغدغه ها, یادداشت های روزانه | ۲ پاسخ

اولین مشق

«فکر می کنم راهی وجود دارد تا بتوان از واقعیات تلخ و ناخوشایند به آرامی سخن گفت؛ به هر حال بهترین راه برای بیرون رفتن از کسادی بازار روزمرگی همین است.» آنا گاوالدا – اگر کاپشن بادکنکی نپوشی زمستان نمی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در تمرین نوشتن, سفرنامه | یک پاسخ

یک صبح کاملا استراسبورگی

امروز صبح فهمیدم که یک استعداد خیلی عجیبی دارم در گذاشتن خودم در نقش نویسنده کتابی که دارم می خوانم (بخوانید جوگیری). امروز همه اتفاقاتی را که برایم می افتاد از دید آنا گاوالدا می دیدم. یعنی صدای خودم را … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در عکس | ۴ پاسخ

چرا نپرسیدم چرا؟

مرخصی تمام شد. دارم برمی گردم خانه. اینکه سفر خوبی بود یا نه را نمی دانم. اما می دانم لازم بود برایم فاصله گرفتن از چیزی که همیشه بوده ام. حداقل توی این چند سال. خوب یا بد. بهایش را … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در یادداشت های روزانه | ۴ پاسخ

رهایی

رهایی آن نیست که نه باری بر دوش داشته باشی و نه بندی بر پا؛ رهایی آن است که با وجود بارها و بندها بتوانی خودت را به مقصدت برسانی؛ حتی اگر آن مقصد از دید دیگران دور از دسترس … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در فیلسوفانه | یک پاسخ