بایگانی ماهیانه: تیر ۱۳۹۳

از کی اینقدر به هم بی اعتماد شدیم؟

امروز می خواهیم حلیم نذری درست کنیم. برای سعید و برای همه بچه ها و بزرگترهایی که مریضند. دلم می خواست می توانستم مثل توی فیلم های قدیمی چادر سفید گل گلی سرم کنم و یک سینی نقره از کاسه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در تردیدها و دغدغه ها | دیدگاه‌ها برای از کی اینقدر به هم بی اعتماد شدیم؟ بسته هستند

ناتوانی

سعید تصادف کرده. خون ریزی مغزی و جراحی و کما. سعید پسرم است. یعنی پسر من که نه. من حامی اش هستم فقط. ولی خیلی دوست دارم بگویم پسرم. مادرش می گوید هر صدای کوچکی باعث سردردش می شود. می … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در یادداشت های روزانه | دیدگاه‌ها برای ناتوانی بسته هستند

نصفه هایی که صدتایشان هم یکی نمی شود.

چند وقت پیش دیدم که یک خانمی به عنوان عکس کاور فیس بوکش یک عکس خانوادگی گذاشته؛ خودش، همسرش و بچه هایشان. همه توی عکس می خندیدند. از ته دل. خیلی حس خوبی داشت. من هم تصمیم گرفتم یک عکس … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در حال خوب, هستن | دیدگاه‌ها برای نصفه هایی که صدتایشان هم یکی نمی شود. بسته هستند

من از روز اول تیر می ترسم.

دکترم چند روز است که خیلی بداخلاق شده؛ عصبی و کلافه. دقیقا همین چند روزی که به چند دلیل مختلف مجبور شده من را ملاقات کند. به همسر می گویم. می گویم فکر کنم دکتر طبعش گرم است که از … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در شدن, یادداشت های روزانه | دیدگاه‌ها برای من از روز اول تیر می ترسم. بسته هستند