بایگانی ماهیانه: جولای 2014

یادم آمد شوق روزگار کودکی…

یکی از سینماهای شهر برای تابستان یک برنامه گذاشته به اسم «میراث دیزنی». کارتونهای قدیمی والت دیزنی را نمایش می دهد. دیروز با رها رفتیم پینوکیو را ببینیم. دومین تجربه سینما رفتنش بود. هنوز برای اینکه بفهمد داریم می رویم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در یادداشت های روزانه | دیدگاه‌ها برای یادم آمد شوق روزگار کودکی… بسته هستند

این یک پست وبلاگ نیست؛ جواب یک سوال است در باره اینکه «چطور ایمیل بزنیم».

این پست را به عنوان یک ایمیل نوشته بودم در جواب سوال فریده که پرسیده بود چطور ایمیل بزنیم. با اینکه لحن جوابم شبیه به پست های وبلاگ نیست اما چون امروز صبحم با یک ایمیل شروع شد که حتی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در تجربه های من, معلمانه | ۲ دیدگاه

دنیا بدون تو بی رنگ است.

بارانی قرمزم را می پوشممی روم در باران قدم بزنممی روم با آسمان گریه کنممی دانم تو عاشق رنگیو عاشق آفتابِ بعد از باراناماتو که نباشیرنگین کمان هم که تنم باشدسیاه سیاهم.

منتشرشده در هیچ | دیدگاه‌ها برای دنیا بدون تو بی رنگ است. بسته هستند

یک سوال نسبتا فلسفی

اگر بخواهید بین بودن با کسی که «دیوانه وار» عاشق شماست و حاضر است به خاطر خوشحالی شما هر کاری بکند اما شما او را «خیلی معمولی» دوست دارید با کسی که «دیوانه وار» عاشقش هستید و حاضرید به خاطر … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در فیلسوفانه | ۱ دیدگاه

ده

کمتر از یک سال پیش حساب کرده بودم که باید ده تا دوست جدید پیدا کنم تا کیفیت زندگیم بشود آن چیزی که دوست دارم. الان که دارم حساب می کنم می بینم ده تا دوست جدید پیدا کرده ام. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در حال خوب, هیچ, یادداشت های روزانه | دیدگاه‌ها برای ده بسته هستند

برای ستاره…

منتشرشده در کهنه خاطرات | دیدگاه‌ها برای برای ستاره… بسته هستند

دوست خوب کسی است که موقع دعوا حلوا خیرات کند.

هر چقدر سنم بیشتر می شود به اینکه ضرب المثل ها آنقدرها هم بی حکمت نیستند بیشتر پی می برم. اما تنها ضرب المثلی که با آن هیچوقت نمی توانم ارتباط برقرار کنم این است: «موقع دعوا که حلوا خیرات … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در هیچ | دیدگاه‌ها برای دوست خوب کسی است که موقع دعوا حلوا خیرات کند. بسته هستند

مثل احمق ها…

موقع غذا می نشینم جلوی لپ تاپ. مثل احمق ها فیس بوک را باز می کنم. مثل احمق ها اخبار مربوط به غزه را می خوانم. مثل احمق ها سس سالسای تند را خالی می کنم روی ساندویچم. مثل احمق … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در یادداشت های روزانه | دیدگاه‌ها برای مثل احمق ها… بسته هستند

به بهانه این شبها و روزها

منتشرشده در تصویرسازی | دیدگاه‌ها برای به بهانه این شبها و روزها بسته هستند

IL ME FALLAIT STRASBOURG.

نه اینکه خدای نکرده ادعای نویسندگی بکنم یا خودم را به اندازه ناخن انگشت کوچک پای چپ ویکتور هوگو بدانم اما… لامصب این استراسبورگ همه را نویسنده می کند.

منتشرشده در هیچ | دیدگاه‌ها برای IL ME FALLAIT STRASBOURG. بسته هستند