بایگانی ماهیانه: اسفند ۱۳۹۲

مهربانی

آنقدر می بوسمتتا بوسیدن را یاد بگیری؛آنقدر برایت حرف می زنمتا دیگر احساس تنهایی نکنی؛آنقدر می خندانمتتا غصه هایت را فراموش کنی؛آنقدر توی چشمانت زل می زنمتا دیگر نگاهت را ندزدی؛آنقدر دستانت را می گیرمتا سرما را از وجودت بیرون … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در هیچ | دیدگاه‌ها برای مهربانی بسته هستند

جزئیات

من استراسبورگ را خیلی دوست دارم. به اندازه اصفهانی که تویش کودکی و نوجوانی ام را گذاراندم . به اندازه تهران روزهای شور و هیجان جوانی و آزادیهای بزرگ شدن و به اندازه شیرازی که تویش عاشق شدم. وقتی به … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها برای جزئیات بسته هستند

توبه یا چگونه یک کامنت گذار قهار به یک لایک زن صرف تبدیل می شود.

عجیب ترین، خنده دارترین و در عین حال رقت انگیزترین واقعیت در مورد آدمیزاد این است که با وجود اینکه مطمئن است امکان ندارد منظورش از کلماتی که به زبان می آورد توسط مخاطبش درک شود باز هم نمی تواند … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در هیچ, وبلاگ | دیدگاه‌ها برای توبه یا چگونه یک کامنت گذار قهار به یک لایک زن صرف تبدیل می شود. بسته هستند

آینه… آینه

«تو را دوست دارمنه فقط برای آن چه هستیبرای آنچه هستموقتی با تو هستم…» این بخشی از یکی از شعرهای مجموعه آبی کوچک عشق است که چیستا یثربی انتخاب و ترجمه کرده بود سالهای بیست سالگی ما. اگر از کل … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در فیلسوفانه | ۲ پاسخ

Some days to remember; Some days to forget…

آدم وقتی خوشبخت است که تعداد روزهایی که باید به خاطر بسپارد از تعداد روزهایی که باید فراموش کند بیشتر باشد.

ارسال شده در هیچ | دیدگاه‌ها برای Some days to remember; Some days to forget… بسته هستند

یک حقه مادرانه یا چه کار کنیم تا بچه امان به حرفمان گوش کند؟

مقدمه: ۱- عنوانی که گذاشته ام دقیقا معنایش این است که دوباره یک جایی رفته ام بالای منبر و شروع کرده ام به موعظه و نصیحت و ارائه راه حل. ولی چون برای خودم هم جالب بود اینجا می نویسم.۲- … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در رها, مادرانه ها | دیدگاه‌ها برای یک حقه مادرانه یا چه کار کنیم تا بچه امان به حرفمان گوش کند؟ بسته هستند

اختلاط زبانی

توی مهد رها، وقتی یک بچه ای می خواهد راهش باز شود یک عبارتی استفاده می کند که معنیش می شود «برو کنار». اما برای من حسی شبیه «بزن کنار» دارد. یک بار رها این عبارت را توی خانه استفاده … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در رها | دیدگاه‌ها برای اختلاط زبانی بسته هستند

Il a un bouton rouge sur le visage.

رها دیوان حافظ را دستش گرفته و دارد می خواند. بر عکس گرفته کتاب را. به فرانسه می گوید او روی صورتش یک دانه قرمز دارد. کسی می داند خال عارض یار حافظ چه رنگی بوده؟!

ارسال شده در رها | دیدگاه‌ها برای Il a un bouton rouge sur le visage. بسته هستند