بایگانی ماهیانه: آذر ۱۳۹۲

زمستان

یعنی حتی اینکه آدم توی شهری زندگی کند که بهترین کریسمس مارکت اروپا را دارد هم باعث نمی شود که زمستان برایش راحت تر سپری شود. بعضی وقتها فکر می کنم ای کاش می توانستم مثل خرسها به خواب زمستانی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها برای زمستان بسته هستند

آخِی… گناه داره طفلکی…

این را فهمیده ام که قویترین حسی که در دنیا وجود دارد دلسوزی است. دلسوزی می تواند  خشم آدم را در یک لحظه فرو بنشاند و یا نفرتش را در یک لحظه از بین ببرد؛ می تواند باعث شود که … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در فیلسوفانه | دیدگاه‌ها برای آخِی… گناه داره طفلکی… بسته هستند

کم کردن زندگی؛ زیاد کردن زندگی

آدم هر کاری هم که بکند نمی تواند تمام واقعیت های زندگیش را بنویسد. برای اینکه اصلا از خیلی هایش خبر ندارد. خیلی از مسائل را اصلا ندیده و میزان واقعی اهمیت خیلی ها را هم اصلا نفهمیده. مساله، جایی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در وبلاگ | دیدگاه‌ها برای کم کردن زندگی؛ زیاد کردن زندگی بسته هستند

من محصول جامعه ام هستم

۴- امروز صبح هنوز توی رختخواب بودم که همسر گفت چقدر بعضی از این ملت ما بی شعورند. گفتم دوباره چه شده. گفت رفته اند توی صفحه لیونل مسی و آن دخترکِ مجریِ مراسمِ قرعه کشیِ دیروز به فارسی بد … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در بودن | دیدگاه‌ها برای من محصول جامعه ام هستم بسته هستند

آدمها و شهرها

یک سایتی هست به اسم موتیگو که یک کدی دارد می ریزی روی بلاگر و آمار وبلاگت را برایت می گیرد. گرافیکش به  نظر من خیلی جذاب است. یک نقشه دارد که رویش نقاطی که از آن کسی آمده و … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در وبلاگ | ۴ پاسخ

افسردگی نامه

۱- به وبلاگم که نگاه می کنم می بینم از یک ماه بیشتر است که یک چیز درست و حسابی ننوشته ام. یک چیزی که خودم دلم بخواهد دوباره بخوانمش. پر واضح است که این یکی هم پست به درد … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در یادداشت های روزانه | ۲ پاسخ

۱۸۰ درجه

دیروز همسر یک مصاحبه کاری اینترنتی داشت برای شغلی که توی ایران برایش درخواست داده بود؛ ساعت ۹ صبح. من به جایش استرس داشتم. وقتی دیدم حتی ساعت هم نگذاشته که زودتر بیدار شود و خودش را آماده کند فکر … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در یادداشت های روزانه | ۴ پاسخ

یک دست و یک دنیا هندوانه

سه تا کار جدید را همزمان شروع کرده ام. کارهای قبلی هم که سر جایشان هستند. امیدوارم مصداق سنگ بزرگی که نشانه نزدن است نباشم.

ارسال شده در یادداشت های روزانه | دیدگاه‌ها برای یک دست و یک دنیا هندوانه بسته هستند

او «عزیز» تر است.

«آدم بچه دوم را هم به اندازه اولی دوست دارد؟». این را من از دوستم پرسیدم که برای دومین بار بچه دار شده. مثل همه وقتهایی که با یک نفر که دو تا بچه دارد و همسن و سال من … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در تردیدها و دغدغه ها | یک پاسخ