بایگانی ماهیانه: دی ۱۳۹۲

تماشای زندگی

یک اعتماد به نفس مردانه لازم دارم که داد بزنم «آهای جماعت چه نشسته اید که بچه هایتان دارند به جای خود زندگی کردن، تماشا کردن زندگی را یاد می گیرند.» اول از همه خودم که دخترم به جای خمیربازی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در تردیدها و دغدغه ها | دیدگاه‌ها برای تماشای زندگی بسته هستند

رازهای مگو

از خواهر کوچکم شنیدم که برای آن یکی خواهر مشکلی پیش آمده. طاقت نیاوردم. دلم می خواست جزئیات ماجرا را بدانم. نگران شده بودم. به خودش دسترسی نداشتم چون اینترنت نداشت. فکر کردم که توی وایبر برای خواهر کوچکم پیام … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در شبه داستان | دیدگاه‌ها برای رازهای مگو بسته هستند

قهقرا

هر بار که سرما می خورم می گویم که هیچوقت به این بدی مریض نشده بودم. بار بعد… باز هم همین را می گویم.

ارسال شده در یادداشت های روزانه | دیدگاه‌ها برای قهقرا بسته هستند

رابطه

از صبح دارم با خودم فکر می کنم که آیا باید به رها یاد بدهم که آدم باید اسباب بازی هایش را به دوستانش بدهد حتی اگر آنها اسباب بازی اشان را به او ندادند یا به او بگویم که … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در مادرانه ها, هیچ | دیدگاه‌ها برای رابطه بسته هستند

کتاب بالینی

بزرگترین مشکل من بعد از آمدن به فرانسه بالشم بود. چند ماه طول کشید که یک بالشی پیدا کنم که باعث نشود صبح ها با گردن درد و عضلات گرفته از خواب بیدار شوم. اما همین بالش دیریافته هم چند … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در رها | دیدگاه‌ها برای کتاب بالینی بسته هستند

آخر من هم یک دختر دارم.

امشب فیلم هیس دخترها فریاد نمی زنند را دیدم. ساعت از یک و نیم گذشته و من خوابم نمی برد. فکر نکنم بعد از امشب دیگر بتوانم با آرامش بخوابم. 

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها برای آخر من هم یک دختر دارم. بسته هستند

برادرزاده

امروز، ۲۷ آذر ۱۳۹۲، ۱۸ دسامبر ۲۰۱۳، ما، من و خواهرانم برای اولین بار عمه شدیم. وقتی رها به دنیا آمد برادرم گفت: «من دیگر دایی شده ام باید به من احترام بگذارید و شما خطابم کنید». حالا هم من … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در یادداشت های روزانه | دیدگاه‌ها برای برادرزاده بسته هستند

ثبات یا حرکت؟

۱- نزدیکیهای نوئل است. توی بروشور همه سوپر مارکت ها پر است از مارک های مختلف جگر چرب مرغابی و غذاهای آماده شده. پوستر کنار همه ایستگاه های اتوبوس زیورآلات و عطرهای زنانه است. توی ویترین همه فروشگاه ها لباس … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در تجربه های من, فیلسوفانه | دیدگاه‌ها برای ثبات یا حرکت؟ بسته هستند

کاردستی – چشمات مثل مثلث…

این نتیجه سمینار دیروز است… در مورد آلودگی هوا بود ولی من به جای اینکه گوش کنم فقط داشتم به مثلث ها فکر می کردم.

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها برای کاردستی – چشمات مثل مثلث… بسته هستند

زندگی بعد از بچه

چند ماه اول بعد از تولد رها اینقدر کارهای بچه زیاد بود که این سوال برایم پیش می آمد که ما قبلا چگونه زندگی می کردیم بدون اینکه حوصله امان سر برود. زندگیمان اینقدر پر شده بود که شبها مثل … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در یادداشت های روزانه | دیدگاه‌ها برای زندگی بعد از بچه بسته هستند