بایگانی ماهیانه: آبان ۱۳۹۲

بخارا

رفتم توی فیس بوک دیدم یک نفر عکسی گذاشته از شب هتل لب حوض بخارا. دلم رفت. رفتم سراغ عکس هایم. چند تایش را انتخاب کردم که بگذارم اینجا شاید همانقدر که حال مرا خوب کرد حال کس دیگری را … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در عکس | دیدگاه‌ها برای بخارا بسته هستند

چهل تکه

اینقدر خوشم می آید از آدمهایی که سرتاپایشان یک جنس است. همان چیزی که توی سرشان است را به زبان می آورند و خودشان را هیچوقت سانسور نمی کنند. یعنی نه اینکه از قضاوت دیگران نترسند؛ دنیای اطرافشان جوری است … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در تردیدها و دغدغه ها, هیچ, وبلاگ | یک پاسخ

خاکستری

آدم وقتی «خیلی» خوشبخت باشد وبلاگ نمی نویسد. وقتی «خیلی» بدبخت باشد هم همینطور. وقتی خیلی خوشبخت باشد خوشبختی اش را ول نمی کند که بیاید سراغ نوشتن. وقتی هم خیلی بدبخت باشد بدبختی جوری دست و پایش را می بندد که … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در هیچ, وبلاگ | دیدگاه‌ها برای خاکستری بسته هستند

بازتعریف

بار اولی که فهمیدم محرم یعنی چه، شب عاشورای هیجده سالگی بود. داشتم ماکت درست می کردم با مقواهای سبز.الان دارم دنبال معنای مولتی فانکشنالیتی توی آنتروپولوزی می کردم. سی و دو ساله ام. شب عاشوراست و دلم می خواهد … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در کهنه خاطرات, هیچ | دیدگاه‌ها برای بازتعریف بسته هستند

کامنتی که دلم می خواست بگذارم

دلم می خواست برایش بنویسم ول کن… رها کن… نگذار فرسوده شوی… برو… دور شو… می خواستم بنویسم اگر خواستی بعدها می توانی دوباره برگردی… بعدها… می خواستم بنویسم همه چیز سرجایش می ماند. اما… نتوانستم. ننوشتم. پی نوشت: برادرم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در هیچ | دیدگاه‌ها برای کامنتی که دلم می خواست بگذارم بسته هستند

پ و ل

این روزها ازهر زاویه ای که وارد می شوم به «دعا کردن»، می رسم به پول. نه اینکه مثلا کاری باشد که بخواهم انجام دهم یا چیزی باشد که بخواهم بخرم ولی پولش را نداشته باشم؛ نه. اما احساس می … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در تردیدها و دغدغه ها | ۲ پاسخ

از ایمیل ها با آخر هفته خود را چگونه گذرانده اید؟

۱- به یک گروهی که توی استراسبورگ کارهای فرهنگی می کنند پیام می فرستم که بیایید یک قفسه بگذارید توی کافه اتان تا کسانی که از ایران کتاب فارسی آورده اند و خوانده اند و دیگر لازم ندارند بیاورند بگذارند … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در یادداشت های روزانه | یک پاسخ

؟

۱- به خاطر موضع فرانسه در مذاکرات پنج به اضافه یک، تفریح ملت این شده که بروند توی صفحه فیس بوک لوران فابیوس و به فارسی بد و بیراه بنویسند. می گویند این موضع گیری به خاطر جلب نظر عرب … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در تردیدها و دغدغه ها, یادداشت های روزانه | یک پاسخ

من و دنیا

توضیح: اینها را به عنوان یک آرزو بخوانید؛ آرزوهای تحت تاثیر این حرفها. می خندم و می خندانم تا دنیا به مکان شادتری تبدیل شود.خودم را می آرایم تا دنیا زیباتر باشد.درخت می کارم تا دنیا سبزتر شود.برای کودکم وقت … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در آرزوها | یک پاسخ

کار هر بز نیست خرمن کوفتن

چند روز پیش که با دوستم حرف زدم (این) و حالم بهتر شد، توی فاز «همه چی آرومه من چقدر خوشبختم»، آمدم یک پست نوشتم توی همان حال و هوا. همه جمله هایش به کنار اما یک جمله ای تویش … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در یادداشت های روزانه | دیدگاه‌ها برای کار هر بز نیست خرمن کوفتن بسته هستند