بایگانی ماهیانه: آذر ۱۳۹۲

این یک آگهی بازرگانی نیست یا وقتی راه روشن می شود

بالاخره آن کاری که مدتها بود ذهنم را درگیر می کرد انجام دادم. ایده ام ایجاد یک بازارچه خیریه اینترنتی بود. برای اینکه نهایتا یک چیزی شبیه رستو دو کور نوزادان بتوانم درست کنم. تنهایی که نه البته. با چند … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها برای این یک آگهی بازرگانی نیست یا وقتی راه روشن می شود بسته هستند

امروز آخرین روز تاریکی است.

دیگر در اینکه آیا آدم باید توی روز تولدش سال گذشته اش را مرور کند یا نه شک دارم. به این یک سال که نگاه می کنم سه تا نقطه خیلی تاریک می بینم. آنقدر تاریک که توی تمام عمرم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در هیچ, وبلاگ, یادداشت های روزانه | ۸ پاسخ

ده سال گذشته

ده سال پیش بود. یکی از پسرهای همدانشکده ای عاشق دوست من شد. دوست من عاشق کس دیگری بود؛ عاشق مردی که به خاطر دوستم نامزدی اش را با یکی از دخترهای فامیلشان به هم زده بود. من مامور شدم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در کهنه خاطرات | ۴ پاسخ

هفته شلوغی

بعضی هفته ها هستند که اینقدر شلوغند که آدم تویشان به اندازه سه چهار ماه کار انجام می دهد. برای من سالی یک بار اتفاق می افتد. پارسال این دوره شلوغی برایم هفته دوم دسامبر بود؛هر روز سه تا برنامه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در یادداشت های روزانه | ۲ پاسخ

آدمها چه چیزشان را حاضرند ببخشند؟

این را عجالتا به عنوان یک پست بخوانید تا بعد بقیه اش را بگویم… رستو دو کور این هم چند تا عکس از کلوش و آنفوره ها

ارسال شده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها برای آدمها چه چیزشان را حاضرند ببخشند؟ بسته هستند

در ادامه پست «حجاب در فرانسه»

این پست حجاب در فرانسه به لطف لینک زن خواننده های زیادی داشته. جاهای مختلف نظر گذاشته اند. البته فکر کنم دیگر وظیفه من نیست که به کامنت ها جواب بدهم اما یکی را که توی گوگل پلاس دیدم برایم خیلی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در تجربه های من | دیدگاه‌ها برای در ادامه پست «حجاب در فرانسه» بسته هستند

از روی منبر پند و اندرز

آیدا می گوید شده ای دیکشنری. فکر کنم منظورش دائره المعارف است. محال است کسی با من راجع به موضوعی صحبت کند و من همان اول برایش چند تا راه حل ردیف نکنم. بعضی وقتها خودم هم از این نقش … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در تجربه های من | دیدگاه‌ها برای از روی منبر پند و اندرز بسته هستند

دفتر آینده

هفته آخرِ توی ایران، خانه دو تا زوج جوان میهمان بودیم. اولین بار بود که می رفتیم خانه اشان. رفتم «خانه جوان» برایشان کادو بخرم. بین همه آن چیزهای معرکه ای که آنجا بود یک دفتر با قطع مربعی توجهم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در یادداشت های روزانه | دیدگاه‌ها برای دفتر آینده بسته هستند

روزی که پیش بینی ها درست از آب در نمی آیند…

۱- آمدم بنویسم که حالم خوب نبوده این چند وقت. دو سه هفته. شاید هم بیشتر. یادم نیست از کِی. حتی نمی دانم چرا. فقط می دانم که هر کاری کردم خوب نشدم. استراحت کردم خوب نشدم. چند تا فیلم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در یادداشت های روزانه | ۲ پاسخ

حجاب در فرانسه

مقدمه: چندین نفر از خواننده های وبلاگ از من در باره حجاب خانم ها پرسیده اند در فرانسه. اینکه ممنوع است یا نه؟ برای همین تصمیم گرفتم در یک پست چیزهایی که در این مورد می دانم توضیح بدهم. نوشته … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در تجربه های من | یک پاسخ