بایگانی ماهیانه: اکتبر 2013

عید قربان مبارک

۱- امروز با جدیتی باورنکردنی مشغول کار بودم که آژیر خطر دانشکده به صدا در آمد. اولش فکر کردم شوخی است. هم اتاقیم از جایش برخاست و کتش را پوشید. دید من دارم با بهت نگاه می کنم. گفت باید … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در یادداشت های روزانه | ۲ دیدگاه

امروز روز پوست انداختن است…

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها برای بسته هستند

میوه رسیده

یک دوستی داشتم که هر وقت کسی کار یا تفکر اشتباهی را با اعتماد به نفس خیلی زیاد ادامه می داد و به حرف ها و نصیحت های دیگران هیچ اعتنایی نمی کرد می گفت «میوه تا نرسه از درخت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در یادداشت های روزانه | ۲ دیدگاه

یار در خانه و …

یعنی احمقانه ترین اتفاقی که ممکن بود بیفتد افتاد. همان «ای» که مدتها منتظرش بودم آمد. یعنی خیلی وقت است که آمده. اما من نمی شناختمش. یعنی دیده بودمش و نشناخته بودم؛ حتی شاید قبل از تعطیلات. امروز بالاخره از … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در یادداشت های روزانه | ۱ دیدگاه

زیبایی

تلویزیون جمعه شبها یک برنامه ای پخش می کند که در آن یک طراح به آدمها کمک می کند مناسب تر لباس بپوشند و ظاهر بهتری داشته باشند. بار اول سه هفته پیش بود که دیدم. به نظرم کل قضیه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در تجربه های من | ۹ دیدگاه

سشواک

رها دیروز می گه: «مامان بیا یه لحظه بشین موهاتو شونه بکشم گل سر بزنم.»… خنده ام گرفت از جمله اش و آمدم نشستم. بعد از کلی ور رفتن به کله من می گه: «حالا بریم سشواک بکشیم.» پی نوشت: … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در رها | دیدگاه‌ها برای سشواک بسته هستند

امان از دست و زبان

هر وقت کسی کاری را مطابق با خواست شما انجام داد یا به خاطر شما در خودش تغییر ایجاد کرد زیاد خوشحال نشوید؛ شاید از روی ترس باشد.

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها برای امان از دست و زبان بسته هستند

رشد

بعضی جاها هستند که هر دانه ای تویشان بیندازی سبز می شود و رشد می کند.بعضی دانه ها هستند که هر جا بیندازیشان ریشه می دوانند  و سبز می شوند و رشد می کنند.بقیه دانه ها باید جای مناسب خودشان … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در فیلسوفانه | ۱ دیدگاه

ثبات

سه سال پیش وقتی ما برای اولین بار رفتیم به شهر محل تحصیل همسر که قرار بود دو سه سالی محل اقامتمان باشد، دو خانواده از آن شهر نقل مکان کردند؛ یکی به فاصله یک هفته و دیگری به فاصله … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در شبه داستان | ۱ دیدگاه