بایگانی ماهیانه: سپتامبر 2013

چقدر آدم ها داستان دارند.

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۲ دیدگاه

پدر و مادرهای رنگارنگ؛ بچه های رنگین کمانی

کسی می تواند بگوید من نژاد پرست نیستم که یک عصر شنبه برود توی فضای بازی بچه های پارک محله ما و از دیدن هیچ زوجی دهانش به تعجب باز نشود.

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها برای پدر و مادرهای رنگارنگ؛ بچه های رنگین کمانی بسته هستند

«ک» «و»

امروز بالاخره سوغاتی کریستین را دادم. از این گوشواره هایی که به شکل حروف الفباست خریده بودم برایش با سی دی موسیقی ایرانی. شب؛ سکوت؛ کویر و به تماشای آبهای سپید. کلی تشکر کرد. همان جا هم گوشواره هایش را … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در یادداشت های روزانه | دیدگاه‌ها برای «ک» «و» بسته هستند

تعهدنامه دوستی

من تعهد نمی دهم که خوب باشم؛ که بهترین باشم؛ که بی عیب و نقص باشم؛ که هیچوقت اشتباه نکنم.من تعهد نمی دهم که تو را همیشه راضی نگه دارم.من تعهد نمی دهم که همه رازهای زندگیم را برای تو … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | ۲ دیدگاه

اعداد را چگونه گرد می کنید؟

من از آن آدمهایی هستم که همه چیز را طوری گرد می کنم که شرایط سخت تر و پیچیده تر شود. نه اینکه فقط نیمه خالی لیوان را ببینم. اما نمی شود که مثلا بیست و پنج درصد لیوان خالی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در تصمیم ها و برنامه ها | ۱ دیدگاه

این هم از یکشنبه ما

۱- حساب کرده ام که باید ده تا دوست جدید پیدا کنم تا کیفیت زندگیم آن جوری بشود که دوست دارم. الان فقط مانده جواب این سوال که … از کجا؟  ۲- چقدر فیلم «من مادر هستم» را دوست نداشتم. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در یادداشت های روزانه | ۲ دیدگاه

She’s hoping for a daughter

یکی بود؛ یکی نبود. غیر از خدا هیچکس نبود. یک دختری بود که منتظر تولد بچه اش بود؛ منتظر تولد دخترش. برایش کلی لباس و اسباب بازی خریده بود؛ با تخت و کمد و آویز موزیکال و پتو و بالش … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در شبه داستان, کهنه خاطرات | دیدگاه‌ها برای She’s hoping for a daughter بسته هستند

من یک آدم متوسط هستم

نوشته از آدم های متوسط بدش می آید. من… من… یک آدم متوسطم؛ یک آدم معمولی؛ گاهی حتی متحجر و سنتی و بعضی وقتها هم اُمُّل و عامی و پاستوریزه؛ یک آدم مثل همه؛ ممکن است کمی آوانگارد باشم اما … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در تردیدها و دغدغه ها | دیدگاه‌ها برای من یک آدم متوسط هستم بسته هستند

ای دیر به دست آمده…

نسرین ستوده آزاد شد… من باید از خوشحالی تمام شهر را شیرینی می دادم اما… آنقدر که انتظار داشتم خوشحال نشدم. نه توی فیس بوک چیزی نوشتم و نه حتی نوشته های دیگران را لایک زدم. هیچی. فقط از دیروز … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها برای ای دیر به دست آمده… بسته هستند

کاشکی را کاشتند… سبز نشد…

این دو سه روز دو تا کتاب خواندم از فریبا وفی؛ پرنده من و ماه کامل می شود.  با داستان دومی بیشتر همذات پنداری کردم اما نثر اولی را خیلی بیشتر دوست داشتم. زبانش دقیقا همانی بود که من همیشه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در دسته‌بندی نشده | دیدگاه‌ها برای کاشکی را کاشتند… سبز نشد… بسته هستند