بایگانی ماهیانه: بهمن ۱۳۹۱

این روزها…

روزهایی هست مثل این روزها که در آن هیچ چیز معنایی ندارد و همه گواه  ها هزاران فرسنگ با من فاصله دارند و هر چه بیشتر به تو نگاه می کنم بیشتر عقلم را از دست می دهم در این … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در ترجمه | دیدگاه‌ها برای این روزها… بسته هستند

خاطرات

نمی دانم چه ام شده است که افتاده ام به جان خاطراتم. نمی دانم از نبش قبر گذشته ها چه نصیب آدم می شود. با اینکه خوشحالیش از اینکه من زنگ زده ام واقعی بود اما مهربانیش را نمی توانم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در تردیدها و دغدغه ها | دیدگاه‌ها برای خاطرات بسته هستند

در باب سریال زمانه

نمی خواستم دیگر سریال ایرانی تماشا کنم اما این دو تا دختر اینقدر اصرار کردند که «خر» شدم. آخر هفته پیش تمام قسمتهایی را که پخش شده بود دانلود کردم و نشستم به دیدن. اینکه دیگر نمی خواهم سریال ایرانی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در از هیچ و همه ... بی ربطِ بی ربط, یادداشت های روزانه | دیدگاه‌ها برای در باب سریال زمانه بسته هستند

قدمهایی کوچک برای مسیری طولانی

همه آدمها دنبال عشق می گردند. عشق معجزه ای دارد که تو را هر روز از نو خلق می کند. همه تلاشت برای شاد کردن کسی که دوستش داری و جلب علاقه و محبت او نیرویی می شود که تو … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در تردیدها و دغدغه ها | دیدگاه‌ها برای قدمهایی کوچک برای مسیری طولانی بسته هستند

خنده بر هر درد بی درمان دواست

این روزها اصلا حال خوبی نداشتم. حال بد هم که نوشتن ندارد. امروز با اینکه همسر نبود و من هم خانه ماندم که از تنهاییم استفاده کنم اینقدر بی حوصله بودم که فکر کردم شاید اگر بروم لابراتوار حالم بهتر … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در یادداشت های روزانه | دیدگاه‌ها برای خنده بر هر درد بی درمان دواست بسته هستند

آیا اعداد معجزه می کنند؟

من یک اعتقاد عجیبی به اعداد دارم؛ مخصوصا زمانی که به ساعت مربوط باشد. ساعت ۱۱ و ۱۱ دقیقه، ۲۰ و ۲۰ دقیقه، ۲۲ و ۲۲ دقیقه، ۱۰ و ۱۰ دقیقه و ۱۶و ۴۸ دقیقه و ۱۸ و ۴۶ دقیقه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در تردیدها و دغدغه ها | دیدگاه‌ها برای آیا اعداد معجزه می کنند؟ بسته هستند

این فروشگاه تا اطلاع ثانوی به علت تعمیرات تعطیل می باشد.

کرکره را کشیدیم پایین و… خلاص. من آدمش نبودم. آدم اینکه از قضاوت دیگران ناراحت نشوم. دوستانم هم آدمش نبودند که بفهمند این وبلاگ فقط تمرین نوشتن است و من نویسنده نیستم. بعضی وقتها می شود بعضی وقتها هم نمی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در وبلاگ | دیدگاه‌ها برای این فروشگاه تا اطلاع ثانوی به علت تعمیرات تعطیل می باشد. بسته هستند

بخوانید فاتِحَه

جمله ای که بیش از همه چیزهایی که در عمرم خواندم ذهن مرا با خودش درگیر کرده، نوشته ای بوده روی دیوار مدرسه، روز اول مهر سال اول دبیرستان. «برای بعضی هر روز می توان جشن تولد گرفت و بر … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در تردیدها و دغدغه ها, یادداشت های روزانه | دیدگاه‌ها برای بخوانید فاتِحَه بسته هستند

منتظرم بمان…

منتظر بمان منتظرِ کسی که نمی آید منتظر بمان بی آنکه ایمانت را از دست بدهی برای در پیش گرفتن راهی که انتخاب کرده ایم بعضی وقتها باید بگذاریم که زمان بگذرد علیرغم همه چیزهایی که می خواهند در ما … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در ترجمه | ۳ پاسخ

ای کاش «گل لاله» به اندازه کافی «عمر» کند…

تماشای سریال عمر گل لاله شده تفریح شبانه ما. یکی از سه چهار سریالی که من و همسر در تمام طول این چند سال با هم تماشا کرده ایم. و تنها سریال زرد البته. همسر درام دوست ندارد. دوست دارد … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در از هیچ و همه ... بی ربطِ بی ربط | دیدگاه‌ها برای ای کاش «گل لاله» به اندازه کافی «عمر» کند… بسته هستند