چهل تکه

اینقدر خوشم می آید از آدمهایی که سرتاپایشان یک جنس است. همان چیزی که توی سرشان است را به زبان می آورند و خودشان را هیچوقت سانسور نمی کنند. یعنی نه اینکه از قضاوت دیگران نترسند؛ دنیای اطرافشان جوری است که همه آدم هایش از یک جنس هستند؛ از همان جنس خودشان. مثلا اینهایی که وقتی محرم می شوند هم خودشان و هم همه دوستانشان عکس فیس بوکشان را عوض می کنند. یا وقتی عید غدیر می شود همه اشان به هم تبریک می گویند. یا برعکسش. کسانی که اگر راجع به درست کردن فلان کوکتل مشروب هم بنویسند همه دوستانشان در این زمینه ایده ای دارند که به اشتراک بگذارند. جمع هایی که هیچ کس تویش وصله ناجور نیست را خیلی دوست دارم. نه اینکه دلم بخواهد آن شکلی باشم. اما به آرامششان غبطه می خورم.
خودم توی دایره ای هستم که یکی می خواهد نیرو جمع کند بروند عرب های وهابی را بکشد؛ یکی روز عید غدیر را تسلیت می گوید. یکی عکس نذری ده روز اول محرمشان را می گذارد و یکی عکس شله زرد خوردنش را با ودکا. یکی از روابط آزادش می نویسد و یکی از گفتن اسم کوچک شوهرش شرم دارد. یکی همیشه منتفد همه چیز است و یکی همیشه موافق همه چیز. یکی مهندس ارشد یکی از بزرگترین شرکت های دنیاست و یکی نهایت آرزویش این است که مانکن باشد. من… حتما با هر کدام از اینها یک وجه مشترکی داشته ام که دوستم شده اند؛ … که دوست شده ایم. از این مطمئنم که آنهایی که من را می شناسند می دانند که من در موردشان هیچ قضاوتی نمی کنم؛ می دانند که به عقایدشان احترام  می گذارم؛ می دانند که لازم نیست جلوی من خودشان را سانسور کنند. اما نمی دانم که چرا خودم اینقدر از قضاوت دیگران می ترسم؛ چرا نمی توانم آزادانه آن چیزی را که توی فکرم هست بگویم؛ چرا اینقدر خودم را سانسور می کنم. من این روزها فهمیده ام که خیلی محافظه کار شده ام. خیلی. حالم دارد به هم می خورد از این تصویری که دارم توی آینه این نوشته از خودم می بینم.

پی نوشت: من فکر می کردم که آنچه توی این وبلاگ می نویسم چهارمین لایه زندگی ام است از لحاظ اهمیت. می خواستم اصلا اسمش را عوش کنم بگذارم لایه چهارم. اما حالا می بینم که توی بعضی از نوشته هایم حتی دهمین لایه از دغدغه هایم را هم ننوشته ام. 

این نوشته در تردیدها و دغدغه ها, هیچ, وبلاگ ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

1 پاسخ به چهل تکه

  1. ساغر می‌گوید:

    فکر می کنم محافظه کاری از اولین خصلت هایی ست که در دهه چهار زندگی ما زن ها گریبان مان را می گیرد!
    زمانه اینگونه اقتضا می کند، من نیز در جمع دوستانم تمام اینها را دارم، و خوشحالم که تمام شان که نه شاید اکثرشان، من را همانگونه که هستم و نشان می دهم قضاوت می کنند، من نیز، همیشه سعی بر آن داشته ام که کمتر قضاوت کنم دیگران را، زندگی است، تعامل پایاپای می خواهد.

دیدگاه‌ها بسته هستند.