نصفه هایی که صدتایشان هم یکی نمی شود.

چند وقت پیش دیدم که یک خانمی به عنوان عکس کاور فیس بوکش یک عکس خانوادگی گذاشته؛ خودش، همسرش و بچه هایشان. همه توی عکس می خندیدند. از ته دل. خیلی حس خوبی داشت. من هم تصمیم گرفتم یک عکس سه نفره پیدا کنم و بگذارم کاور فیس بوکم. یک عکسی که مثل عکس آنها لبخند بیاورد به لب کسانی که می بینند. با زحمت توانستم یک عکس پیدا کنم. عکس سفره هفت سینمان. من و رها نشسته بودیم روی مبل و همسر که داشت از ما عکس می گرفت تصویرش افتاده بود توی آینه. عکس کمی تار بود اما لبخند من از ته دل بود. انگار در آن لحظه از اینکه قلب خانواده ام هستم مطمئن و از این بابت خوشحال بودم مثلا. نمی دانم. بعد فکر کردم که عکس پروفایلم را هم عوض کنم. یکی از عکس های عیدمان را پیدا کردم. من و مامان و خواهر ها و عروس. مادر و دخترهایش. همه امان لبخند به لب. اصلا مگر می شود آدم کنار مادرش باشد و نخندد. زیر عکس نوشته بودم که نصف قلبم متعلق به آدمهای توی این عکس است. یکی از دوستانم پرسیده بود: «… و نصف دیگرش؟». خیلی به جواب این سوال فکر کردم. قطعا یک نصفه می شد برای رها. یکی برای همسر و پدر و برادر و برادرزاده و داماد که توی عکس نبودند. یکی برای آیدا و سحر و لیلا و هدا و مریم و مهدیه. هر کدام یک گوشه دنیا. یکی برای پدربزرگ و مادربزرگ و خاله و دایی ها و بچه هایشان. یکی برای علی و زهرا. یکی برای … اینقدر این نصفه ها زیاد شد که دست از شمردن برداشتم. جواب دادم تعداد نصفه های قلبم از دو تا خیلی بیشتر است چون آدمهای دوست داشتنی اطرافم زیادند. بعدتر به این فکر کردم که من همین مساله را با نیمه های گمشده ام هم دارم. خیلی آدمها هستند که احساس می کنم یک بخشی از وجودم را کامل کرده اند. باعث شده اند خودم آن بخش از وجودم را کامل کنم. مثلا مادرم که منطقم را کامل کرده؛ پدرم که جدیت و پشتکارم را؛ کریستین که باعث شده بتوانم اطرافم را در چند لایه ببینم و در عین توجه به مسائل کلی و مهم از جزئیات غافل نشوم؛ همسر که نوشتن را یادم داده و ساختارمند فکر کردن را؛ آیدا که پذیرفتن آدمها را یادم داده و قضاوت نکردن و مثبت دیدن را؛ لیلا که نشانم داده چطور می شود به اندازه به دیگران محبت کرد بدون اینکه اسیر شوند و یک عالمه آدم دیگر که باعث شده اند من چیزی بشوم که در این لحظه هستم. همه کسانی که فکر کردم که ای کاش زودتر با هم آشنا شده بودیم و بیشتر با هم زندگی کرده بودیم. همه کسانی که نیمی از قلبم و نیمی از روحم متعلق به آنهاست هر چند تعدادشان از دو تا خیلی خیلی بیشتر است.
این نوشته در حال خوب, هستن ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.