من یک آدم متوسط هستم

نوشته از آدم های متوسط بدش می آید. من… من… یک آدم متوسطم؛ یک آدم معمولی؛ گاهی حتی متحجر و سنتی و بعضی وقتها هم اُمُّل و عامی و پاستوریزه؛ یک آدم مثل همه؛ ممکن است کمی آوانگارد باشم اما قطعا خاص نیستم. از آدم های خاص هم اصلا خوشم نمی آید؛ از آدم های «خیلی» با کلاس و «خیلی» بافرهنگ و «خیلی» پست مدرن و «خیلی» متشخص هم؛ از اینهایی که هر کاری حاضرند بکنند فقط برای اینکه متفاوت به نظر برسند. نه از آن جنس خوشم نیامدن هایی که مثلا گربه دستش به گوشت نمی رسد. با خیلی از این آدمها زندگی کرده ام اما می دانم که هیچ وقت ژانر من نخواهند بود. پس … ما نمی توانیم با هم دوست شویم؛ شما را به خیر و ما را به سلامت.
پی نوشت: شاید من همه اینهایی که گفتم نباشم. ممکن است که نه من و نه همه کسانی که درونم زندگی می کنند متوسط نباشیم. اما این جمله باعث شد به این فکر کنم که از چه آدمهایی خوشم نمی آید. اینهایی که نوشتم فقط یک جوگیر شدن ساده است. جدی نگیرید.
این نوشته در تردیدها و دغدغه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.