من می توانم پس هستم.

شنبه آخر شب توی فیس بوک دیدم که یکی از دوستانم که از قضا خیلی لاغر است یک لینک گذاشته؛ «چگونه در یک هفته هشت کیلو وزن کم کنید». کنجکاو شدم و رفتم متن را خواندم. یک رژیم غذایی خیلی سخت بود. توی یک هفته فقط می توانی میوه و سبزی بخوری!!! نه گوشت و مرغ، نه روغن، نه شیرینی، نه چای و نه چیپس. برای من یعنی مرگ. اما در یک لحظه دیوانگی ام عود کرد. تصمیم گرفتم امتحانش کنم. فکر کردم که اگر فقط من این کار را انجام دهم اما مجبور باشم برای همسر و رها آشپزی کنم قطعا موفق نمی شوم. همسر را هم اغفال کردم که بیا با هم این کار را بکنیم. قبول کرد. امروز صبح رفتیم یک عالمه میوه و سبزی خریدیم و شروع کردیم. او را نمی دانم اما… من این کار را می کنم نه برای اینکه وزن کم کنم، نه برای اینکه جسمم به تعادل برسد، نه برای اینکه سموم بدنم دفع شود، نه برای اینکه سبک شوم و نه برای هیچ دلیل دیگری از این جنس. دارم این کار را انجام می دهم به عنوان یک مسابقه با خودم. برای اینکه به خودم ثابت شود که اراده ام به اندازه کافی قوی است. برای اینکه ثابت کنم می توانم کاری را که  اراده کرده ام انجام دهم و برای اینکه به یک موفقیت نیاز دارم. بعضی وقتها آدم باید خودش به دست خودش برای خودش چالش ایجاد کند و گرنه … می میرد. نه خودش، که اراده اش.
این نوشته در تصمیم ها و برنامه ها, یادداشت های روزانه ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.