من بدم پس تو گناهکاری

درآمد
۱- چند شب پیش خواب دیدم که رفته ام موهایم را رنگ کرده ام. بعد وقتی خواستم شانه اشان کنم دسته دسته از سرم کنده شدند. به یکی از دوستانم گفتم. گفت کنده شدن مو یعنی بخشیده شدن گناهان. با خودم فکر کردم مگر من چقدر گناه کرده ام. مگر موقع به دنیا آمدن رها همه گناهانم بخشیده نشد؟ چرا باید همیشه احساس کنم که گناهکارم و باید توبه کنم؟ چرا تفکر دینی به انسان احساس گناه می دهد؟ از مسیحیت که عیسی را به صلیب می کشد تا گناهان امتش بخشیده شود تا اسلام که … اگر شب قدر توبه ات قبول نشد عرفه را وقت داری. مگر ما چقدر گناه می کنیم؟ چرا باید همیشه با این احساس زندگی کنیم؟ چرا باید همیشه دنبال فرصتی برای توبه بگردیم؟ پس جای این خدای بخشاینده مهربان کجای این دنیاست؟
۲- جایی خواندم که والدینی که با بچه هایشان قهر می کنند باعث می شوند آنها را با احساس گناه بزرگ شوند. کودک نمی فهمد که چه کرده که والدینش از او ناراحتند. فقط می فهمد که حتما به اندازه کافی خوب نیست که دوست داشته نمی شود.
۳- تصور انسان از خدا از تصویری که او در کودکی از والدینش پیدا می کند متولد می شود.

نتیجه گیری
۱- بعضی ها هستند که وقتی کوچکترین کاری خلاف میلشان انجام دهی بدون اینکه برایت توضیح دهند که از چه ناراحتند سکوت می کنند؛ قهر می کنند یا از زندگیت می روند. تو یک عمر با این احساس زندگی می کنی که مگر چه کرده بودم که اینگونه مجازات شدم. اگر از آنها بپرسی جواب درستی برایت ندارند. برای همین هم سکوت می کنند. برای همین هم جوابت را نمی دهند.
۲- کسی که خودش را خوب نمی داند دیگران را هم بد می بیند. کسی که خودش را دوست ندارد نمی تواند کس دیگری را هم دوست داشته باشد. کسی که به تو احساس گناه می دهد خودش دارد با این احساس زندگی می کند.
۳- وقتی کسی بی دلیل و بدون توضیح ترکت کرد دلیلش بد بودن تو نیست؛ دلیلش این است که در دوران کودکی به اندازه کافی محبت ندیده و به اندازه کافی نسبت به خودش احساس خوبی نداشته است.
۴-… خانووووم…. دیگر از اینکه دوستیمان را تمام کردی ناراحت نیستم.

این نوشته در تردیدها و دغدغه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

1 پاسخ به من بدم پس تو گناهکاری

  1. stren divinsky می‌گوید:

    اگر تو نبودی…

دیدگاه‌ها بسته هستند.