مر السحاب…

آخرین پستی که نوشته ام تاریخش مال یازده خرداد است. الان حتما یازده تیر هم گذشته. نمی دانم. تقویم روی صفحه دسکتاپم زمستان را نشان می دهد هنوز. اسفند. من نمی دانم روزها چرا اینقدر سریع می گذرند. نمی دانم دارم چه کار می کنم. نمی دانم روزهایم را چطور شب می کنم. اما می دانم که به ده روز تنهایی مطلق نیاز دارم برای فهمیدن اینها. اما حتی ده ساعت تنهایی هم در این شرایط خیلی رویاییست.

این نوشته در یادداشت های روزانه ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

6 پاسخ به مر السحاب…

  1. مریم می‌گوید:

    بانو مدتیست غمگینید .. من همیشه می خونمتون مدتیست انرژیتون کمه .. کاش بیشتر بنویسید ..

    • عتیق می‌گوید:

      مرسی از لطفتون. فکر کنم غم نیست مساله. شاید یه جور کمبودن زمانه و اینکه … اتفاق هایی که می افتن یا خیلی سطحی و بی اهمیتن یا اینقدر عمیق و پیچیده ان که از پست وبلاگ خیلی بیشتر باید برای نوشتنشون وقت گذاشت. ولی اگه چیز جالبی اتفاق بیفته می نویسم حتما.

  2. سمانه می‌گوید:

    برعکس شما من تا دلت بخواد تنهایی دارم …..
    روزه نماز قبول حق

  3. زری می‌گوید:

    چقدر تغییر، چقدر صفحه ات مفرح شده، رنگ و لعاب جدید گرفته:) امیدوارم روزگارتان به همین خوش رنگی باشه*

    • عتیق می‌گوید:

      ممنون. مرسی از لطفت. این رنگ و لعاب جدید محصول سفر به یونانه که در آینده ای نه چندان دور اثرات بیشترش رو خواهید دید!!!

دیدگاه‌ها بسته هستند.