ساده باش…

بعضی غذاها خوشمزه اند. خیلی. اما دو سه بار که پشت سر هم خوردی دلت را می زنند. بعضی غذاها با اینکه ساده اند می توانی هر روز از طعمشان لذت ببری. مثل غذاهای حاضری یا صبحانه. یادم می آید که یک سال تمام ماه رمضان را با ساندویج خامه عسل روزه گرفتم. الان هم بیشتر روزها ناهار نان باگت می خورم با پنیر و گوجه گیلاسی. هر بار هم به خودم می گویم که لامصب چقدر خوشمزه است و چه خوب که هست و … همیشه هم برای خوردنش اشتها دارم.

بعضی آدمها هستند که با وجود اینکه معاشرت با آنها لذت بخش است و خیلی اهل مطالعه اند و خیلی مسائل را خوب تحلیل می کنند اما کافی است که دو سه روز پشت سر هم باهاشان حرف بزنی تا حوصله ات سر برود. بعضی آدمها هم هستند که شاید از سر تا ته حرفهایشان چیز خیلی با اهمیتی نباشد اما تو می توانی هر روز در باره همین چیزهای به ظاهر بی اهمیت با آنها حرف بزنی و روز بعد مشتاقانه منتظر باشی که گفتگوهای دیروزتان ادامه پیدا کند.

بعضی ها و بعضی چیزها خلق شده اند که با سادگیشان دنیا را تغییر دهند. کاری که از اینجور آدمها  بر می آید هیچوقت از آدمهای کتابخوان و فیلم بین و پیچیده بر نمی آید. عنقریب است که سادگی جهان را به تصرف خود درآورد.

پی نوشت: آدم دوست دارد وقتی با کسی حرف می زند حرفهای خود او را در جواب بشنود نه حرفهای نویسنده کتاب یا بازیگر فیلم را.

این نوشته در تردیدها و دغدغه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.