رویا و بیداری

بعضی وقتها یک چیز خیلی خیلی کوچک کافیست تا آدم را از رویا بیرون بیاورد؛ تا رویایش را به هم بریزد. مثلا منی که دیشب در این توهم بودم که روزی یک نویسنده خواهم شد، امروز با یادآوری استاد راهنمایم در مورد مقاله ای که باید بنویسم از «خواب غفلت» بیدار شدم. حالا کو تا دوباره روزمره گی ها و دلواپسی ها جای خود را به بلندپروازی ها و رویاها بدهد.
این نوشته در هستن ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

1 پاسخ به رویا و بیداری

  1. ستاره می‌گوید:

    وای… بعد از امتحان راههای مختلف که فکر میکنی میتونن از فکر خیلی چیزا بیارنت بیرون، به این نتیجه میرسی که تنها چیزی که میتونه سر پات نگه داره اینه که یه فضای ذهنی جدید واسه خودت تعریف کنی… یه مدت توی این فضا زندگی میکنی و خوشحال و خرم و خدا رو شکر که تونستم خودمو جمع کنم… بعد یهو یک اتفاق بسیار بسیار ساده و کوتاه کافیه که تمام زندگی و تصورات و اعتقادو خلاصه چنان بهمت بریزه که به وجود خدا هم شک کنی…. چنان ریز چنان قدرتمند! کلمه ای که گاهی از دهن کسی میشنوی…..

دیدگاه‌ها بسته هستند.