دوست نداشتن هم یک مساله بزرگ است. البته نه به اندازه دوست داشتن!

هر آدمی بعضی از آدمها را دوست دارد و بعضی از آدمها را دوست ندارد. دوست نداشتن بعضی از آدمها به خاطر زخم هاییست که به دلمان زده اند. اما دوست نداشتن بعضی کاملا سلیقه ای است.

من آدمهای یک بعدی را دوست ندارم؛ آدمهایی که فقط درس خوانده اند؛ آدمهایی که به جز آن چیزی که توی کتابها نوشته حرف دیگری ندارند برایت بزنند؛ آدمهایی که آنچه را که توی کتابها نوشته از فیلتر ذهنشان و خودشان هم نمی گذرانند حتی؛ عین جمله را تکرار می کنند برایت؛ آدمهایی که بلد نیستند یک بچه را بخندانند؛ آدمهایی که بلد نیستند یک جمع را یک ساعت سرگرم کنند؛ آدمهایی که بلد نیستند به دیگران گوش دهند.

من خیلی از این آدمها دور و برم می شناسم و دوست نداشتنم را هم نمی توانم پنهان کنم. مطمئنم «آنها» هم از کسی که سرش را توی هر سوراخی می کند و در مورد همه چیز نظر می دهد خوششان نمی آید. تا اینجا مشکلی نیست. مشکل زمانی است که کسانی که دوستشان دارم، بر خلاف من، «آنها» را دوست دارند. خیلی سخت است که به کسی که دوستش داری بگویی که من کسی را که تو دوست داری دوست ندارم.

این نوشته در هیچ ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

9 پاسخ به دوست نداشتن هم یک مساله بزرگ است. البته نه به اندازه دوست داشتن!

  1. مسافر می‌گوید:

    جمله آخر عالی بود . تجربه من میگه اصلا نباید به اون کسی که دوستش داری بگی اون کسی که تو دوست داری من دوست ندارم.
    راستش من هم از آدمهای پیچیده و آدم هایی که رو راست نیستن خوشم نمیاد.

  2. عسل می‌گوید:

    منم یه آدم یک بعدی ام به نظرم. فقط درس خوندم و دیگر هیچچچچچ. متاسفم از این بابت و میدونم که آدم های یک بعدی خیلی دوست داشتنی هم نیستند. تعجب می کنم که کسی که دوستش داری ، کسی مثل من رو دوست داره. و البته من عاشق آدم هایی هستم که برخلاف منن. تمام خصوصیت هایی که نوشتی، مال کساییه که من دوسشون دارم و مطمئنم همه آدم ها همین طورن. همه آدمهایی مثل تو رو دوست دارن. پس خیلی سخت نگیر. بزار حداقل یه نفر، یه آدم یک بعدی که خیلی جذاب نیست رو دوست داشته باشه…

  3. زری می‌گوید:

    خب عتیق جان لازم نیست بهش بگی فلانی را دوست نداری. اصلا هیچی نگو، حالا اگه موقعیتی بود و خواستی نظرت را در مورد فلانی بدی بگو مثلا من باهاش حال نمی کنم. چون واقعا هم دوست نداشتن به اون معنی تنفر نیست که و به نظرم بار معنایی کلمه بیشتر به طرف حال نکردنه تا دوست نداشتن واقعی. بعدش هم به نظرم اصلا عجیب نیست من اینقدر آدمهایی میشناسم که کاملا چند بعدی اند ولی من باهاشون راحت نیستم و برعکس دوستایی دارم که زیادی ساده اند و یه وقتهایی بیکاره اند ولی برام دوست داشتنی اند. ببین فقط یه حسه و خیلی معادلات نداره.

    • عتیق می‌گوید:

      الزاما نه بیکار بودن به معنای ساده بودنه و نه کار زیاد به معنای چند بعدی بودن. هر دوشون استثنا دارن. یکی رو می بینی که یه زن خونه دار معمولی بدون بچه و بدون هیچ پیچیدگی خاصی توی زندگیشه ولی همون رو اینقدر بزرگ می کنه و هیچوقت فرصت نداره که تو می بینی اصلا نمی تونی باهاش ارتباط برقرار کنی. یه وقت هم یکی هست که هزارتا کار انجام میده که تو حتی نمی تونی لیست کنی ولی همیشه حتی برای حرفهای خاله زنکی هم پایه است. دقیقا برعکسش هم وجود داره. یکی که هیچ تحصیلات دانشگاهی نداره ولی تو از حرف زدن باهاش و نوع نگاهش به زندگی کلی چیز یاد می گیری. یکی هم هست که دکترای فلان رشته خفن از فلان دانشگاه خفن تر داره ولی یه کلمه هم از خودش نداره که بگه.

  4. طاهره می‌گوید:

    می شه بعضی حرف ها رو در دل نگهداشت و چیزی نگفت، چیزی که گفتنش شادی کسی رو که دوست داریم مکدر می کنه اصلا چرا باید بگیم. وقتی اون ناراحت شه، ما هم از ناراحتی اش ناراحت می شیم. اتفاقی که می شه با کمی خوددار بودن روی نده. درسته که ما هر کدوم دوستانی داریم که دوست داریم اما اونها با ما فرق دارند یه انسان مجزان که فقط اشتراکاتمون با اونها ممکنه از تضادهامون بیشتر باشه، همین و بس. اگر قراره همه ی دوستان ما با آدم هایی که ما باهاشون راحتیم دوست باشن، هرآنچه ما دوست داریم دوست بدارند، پس وقتی با هم در ارتباطیم از چه چیزی بحث به میان بیاوریم. صرفا تایید و تایید و تایید. به هر حال …
    یه دوست دارم که دوست داره با دوست تو دوست بشه
    تو دوست داری با دوست من که دوست داره با دوست تو دوست بشه دوست بشی؟

    • عتیق می‌گوید:

      موافقم با اینکه بعضی حرفها رو باید نزد. ولی وقتی بهت اصرار می کنن که با دوستشون دوست بشی و تو از اون آدم اصلا خوشت نمیاد چی؟؟؟

  5. طاهره می‌گوید:

    مسافر عزیز پیچیده بودن دلیل بر دورو بودنشون نیست. بعضی آدم ها لایه های شخصیتیشون بیش از دیگرانه و این لزوما به معنای بد بودن اون ها نیست.

دیدگاه‌ها بسته هستند.