دوست خوب کسی است که موقع دعوا حلوا خیرات کند.

هر چقدر سنم بیشتر می شود به اینکه ضرب المثل ها آنقدرها هم بی حکمت نیستند بیشتر پی می برم. اما تنها ضرب المثلی که با آن هیچوقت نمی توانم ارتباط برقرار کنم این است: «موقع دعوا که حلوا خیرات نمی کنن». آدمها با همین استدلال وقتی دعوا می شود هر چیزی را که دوست دارند  به زبان می آورند و گند می زنند به یک رابطه چندین ساله. بعد هم انتظار دارند که با گفتن یک «ببخشید» ساده تمام قطعات ریز ریز شده دل آدم با چسب دوقلو به هم بچسبد و بعد از دو سه روز هم همه چیز بشود عین روز اولش.

من قبل تر ها فکر می کردم مهم ترین معیار برای یک دوست صمیمی این است که آدم را قضاوت نکند. وقتی دوستانم را دسته بندی می کردم دو نفری که می آمدند اول صف کسانی بودند که حتی اگر از بزرگترین اشتباهات زندگیم هم با آنها صحبت می کردم بدون اینکه به من برچسب بزنند یا متلک بگویند به حرفم گوش می دادند، کارم را نقد می کردند و سعی می کردند کمکم کنند از مخمصه ای که در آن گیر کرده ام بیرون بیایم. حالا اما، فکر می کنم که دوست واقعی موقع دعوا خودش را نشان می دهد. موقعی که حرفی بزنی که با سلیقه اش جور نباشد یا کاری بکنی که ناراحتش کند. آن وقت است که اگر حلوا خیرات کند می شود یک دوست ابدی و با آلزایمر هم از ذهن آدم پاک نمی شود؛ اما اگر سه چهار تا بگذارد روی حرفی که زده ای یا کاری که کرده ای و برش گردانت به خودت… آنوقت است که باید خودت بروی سر قبر آن رابطه حلوا خیرات کنی.

این نوشته در هیچ ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.