خلا

۱- دخترخاله ام جاری دار شده. مادرشوهرش ماشین لباسشویی بوش عروس جدید را زده توی سر عروس اولی که هفت هشت سال پیش ۵۰ میلیون تومان جهیزیه آورده. دخترخاله ام که عروس وسطی است مکالمه اشان را برای ما تعریف کرد. گفتم چقدر بد است که آدم خلاهای شخصیتی اش را با پول پر کند. گفت خلا شخصیتی در کار نیست. عروس دارد فوق لیسانس می خواند و خانواده خیلی خوبی دارد. عکسش را هم دیدم خودم. قیافه اش خوب بود. مارک ماشین لباسشویی نه خلاهای شخصیتی دخترش که خلاهای شخصیتی مادرشوهرش را پر می کرد.

۲- دیروز با خواهر دوستم رفتم بیرون. توی ۵ ساعتی که با هم بودیم ده جمله هم حرف نزد. بار قبل از او پرسیده بودم که چرا اینقدر آرایش می کند. پرسیده بودم از اینکه اینقدر با هم متفاوت است ناراحت نیست؛ از اینکه آدمهای کمتری به سمتش می آیند؛ از اینکه دوستان کمتری دارد. گفت نه. دیروز فهمیدم که زیبایی فاصله ای است که او بین خودش و دیگران می اندازد به عمد. یک خلا. خلایی که حداقل من نمی توانم پرش کنم.

۳- بعضی خلاها را اصلا نمی شود پر کرد. شاید بهتر باشد که اصلا تلاش هم نکنی که پرشان کنی… شاید بهتر باشد که اصلا تلاش نکنم پرشان کنم.

این نوشته در از هیچ و همه ... بی ربطِ بی ربط ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.