ترکیب خجالتی – جسوری که من باشم…

چند وقت پیش یکی از آشنایان نوشته بود که از دوستش که هم خجالتی است و هم خیلی جسور. گفته بود که ترکیب اینها به نظرش خیلی جذاب است.انگار یک لحظه نور انداختند رویم. اگر من آنقدر به او نزدیک بودم که می شد گفت از دوستانش هستم حتما فکر می کردم این را درباره من نوشته. از همان روز نیمه خجالتی آم شروع کرد به بزرگ شدن. حالا اینقدر بزرگ شده که دیگر فقط ده درصد از جسارتم مانده. شده ام یک آدم خجالتی که گاه گاهی هم اقدامات کله خرابانه ای انجام میدهد. این «گاه گاه» هم جوری است… که اگر طول بکشد و فکری را که به ذهنم رسیده سریع عملی نکنم منصرف می شوم کلا.

امانوئل دیروز صبح ایمیل زده و فردا برای عصرانه دعوتم کرده که بروم و بچه هایش را ببینم. من هنوز ایمیل را جواب نداده ام در حالیکه می دانم چقدر این دعوت از روی لطف است و چقدر … اگر آدم قبلی بودم برایش هیجان زده می شدم. همیشه به فرانسه خجالتی تر از فارسی بوده ام و حالا که در فارسی هم خجالتی ام در فرانسه شده ام «لال». دلم می خواست دلیلی داشتم برای نرفتن. ندارم. از وقتی از ایران برگشته ام به بیشتر کسانی که می گویند بیا برویم فلان جا می گویم «نه» و این دور باطل ادامه پیدا می کند. خجالتی بودن… منزوی شدن…. خجالتی تر شدن… منزوی تر شدن… و…

دلم می خواست می شد بفهمم آن کسی که شبیه من است برای وقتهایی که روی خجالتیش اینطور غلبه می کند چه راه حلی دارد.

پی نوشت: عطف به کتاب «خشم قلنبه» می شود «خجالت قلنبه»! اگر این کتاب را نخوانده اید حتما بخوانید. مخصوصا اگر بچه دارید.

این نوشته در تردیدها و دغدغه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

3 پاسخ به ترکیب خجالتی – جسوری که من باشم…

  1. محبوبه می‌گوید:

    سلام
    من مدتیه خواننده ی مطالب شما هستم. این نکته ای که این بار اشاره کردید وادارم کرد یه اظهار وجودی بکنم.
    منم همینم، همین طوریم.
    یه سری از دوستام میگن تو چقدر رو داری که می تونی با هر استادی حرف بزنی با هر کسی از در آشنایی وارد شی که راستم می گن، اما با اینکه من با استادا سریع ارتباط برقرار می کنم وای کافیه هموم استاد بشه استاد راهنمای پروژه ی من چنان رسمی و خشک ارتباط برقرار می کنم که یکی منو از دور ببینه میگه این بچه چرا موش شده!
    اما یه سری دیگه هم میگن که تو چرا خجالتی هستی، چرا وقتی مهمونی میای (تو خوابگاه مثلا) چرا ظرفتم میاری که ظرفای مارو کثیف نکنی و هزار تا نمونه ی دیگه
    خلاصه جمع اضدادیم برا خودم. کار خاصیم نمی کنم. همینم دیگه. تو موقعیتهای مختلف یا احساس راحتی می کنم یا ناراحتی. خلاف طبیعتم نمی خوام رفتار کنم که اون وقت جنگ داخلی نتیجه ای جز تخریب نداره. عیب های مهم تر دیگه ای دارم که باید رو اونا کار کنم این که چیزی نیست، مثل استرس….. هیولاییه رو دوشم….تو کل زندگیم

  2. روزنگار می‌گوید:

    منم خیلی خجالتی بودم و هستم. کار به جایی کشید که برای گرفتن حقم مجبور شدم خجالت رو کنار بزارم . یه جورایی باید خودتو در عمل انجام شده قرار بدی و در شرایطی قرار بگیری که مجبور بشی خجالت رو کنار بزاری. بعد کم کم عادتت میشه. فهمیدم که در مملکتی مثل ایران خجالتی ها جایی ندارن و حقشون خرده میشه. پس مجبور شدم تغییر کنم.
    این منی که این کامنت رو گذاشت یکی از خجالتی ترین دخترهای ایران بود!
    راستی عتیق جان چند ماه پیش برای ۱۲ روز آمدم پاریس. اگر یادت باشه مکان های دیدنی رو ازت پرسیدم. در شهر قشنگی زندگی میکنی. مخصوصا درشبهای شنبه میشه شور زندگی رو در کوچه پس کوچه های اون دید.متاسفانه فقط موفق شدم یک طبقه از لوور رو ببینم اما بغیر از اون اکثر مکان های توریستی پاریس رو دیدم. باز هم ممنون از سایتی که معرفی کرده بودی. شاد باشی.

  3. قوس می‌گوید:

    آوه قرار ملاقات اگر وقتشو داری حتما برو به نظرم خیلی جالبناکه :)
    منم همینطوریم! ینی دوستم میگه تو توی بعضی چیزای که آدم خجالت میکشه خیلی پررووو هستی و توی چیزای الکی خیلی کمرو هستی!!!!

    البته من وقتی کمرو هستم خودم خیلی معذبم و این حس رو اصلا دوست ندارم!

دیدگاه‌ها بسته هستند.