این هفت روز چگونه گذشت؟

رژیم یک هفته ای جی ام
روز اول – رژیم میوه: وحشتناک بود. خیلی بد. صبح با گرسنگی و ضعف شدید شروع شد. توی خانه فقط پرتقال داشتیم. یکی خوردم. اما تاثیری نداشت. رفتیم خرید. سیب  و نارنگی خریدیم. همسر انگور برداشت و من توت فرنگی. با سیب خودمان را سیر کردیم. اما ده دقیقه بعدش دوباره گرسنه امان می شد. عصر سرم داشت درد می گرفت. همسر گفت به خاطر قند است. خرما خوردم. شب دیگر دیدم نمی توانم. می خواستم بزنم زیرش. همان موقع دیدم همسر رفته سر یخچال سراغ زیتون ها. «زیتون هم میوه است دیگر.» راست می گفت. چند تا زیتون به زندگی بازگردندمان. بدتر از گرسنگی و ضعف آبی بود که باید می خوردیم. من جو گیر شده بودم و ۱۲ لیوان آب خورده بودم. احساس می کردم که بدنم شده آکواریوم. حالت تهوع داشتم.آخر شب دیدم که اگر بخواهم خیلی سخت بگیرم نمی توانم ادامه بدهم. با آن شکم پر از آب نمی توانستم بخوابم. چند دانه چیپس خوردم. شاید در حد ده گرم. حالم که بهتر شد رفتم خوابیدم.

روز دوم – رژیم سبزیجات: برای اینکه به مشکل روز قبل دچار نشوم سعی کردم تا جایی که می شود تا قبل از عصر همه ۸ لیوان آبم را بخورم. ۸ لیوان و نه ۱۲٫ به عنوان صبحانه سیب زمینی پخته خوردیم با نمک زیاد. اما با اینکه گرسنگیم رفع شده بود سردرد داشتم. همسر گفت یک لیوان چای بخور با عسل. خوردم و کمی بهتر شدم. برای ناهار همسر شلغم خورد و من سالاد با سرکه بالزامیک و خیار با نمک و آبلیمو. عصر هم یکی دو تا هویج خوردیم. دوباره احساس سردرد داشتم. برای همین چای و خرما خوردم. برای شام تصمیم گرفتم غذای گرم درست کنم. ولی چون مطمئن نبودم چیز خوبی از آب دربیاید کم درست کردم. پیاز و هویج و کدو و فلفل دلمه ای و سیر خرد شده را در مقدار کمی آب پختم؛ با نمک و آبلیمو و فلفل زیاد. خیلی خوشمزه شده بود. فکر نمی کردم که غذایی که روغن نداشته باشد را بشود خورد. ولی خوب بود خیلی. اینقدر که می خواهم بعد از این هفته هم به لیست غذایمان اضافه کنم. چون کم درست کرده بودم هر دویمان گرسنه ماندیم. برای همین رفتم یک غذای دیگر درست کنم. می خواستم لوبیا سبز را بپزم با گوجه و سیر. همسر پیشنهاد داد که اسفناج هم تویش بریزم. شک داشتم که ترکیب اسفناج و گوجه چیز خوبی بشود ولی ریختم. خوشمزه شده بود. کلا غذای سیر کننده ای هم بود. البته من چیپس های آخر شبم را خوردم. این بار ۵ عدد. فکر می کنم مشکل این رژیم قند و نمک است. اینکه به اندازه کافی انرژی نداری هم مزید بر علت می شود. یعنی آدم نمی تواند فعالیت های روزمره اش را انجام دهد. مثل روزه در روزهای طولانی. فقط فرقش با روزه این است که تشنگی و گرسنگی نمی کشی.

روز سوم – رژیم میوه و سبزیجات: صبح را با سیب شروع کردیم. برای ناهار همان خوراک دیشبی را درست کردم. کدو و هویج و فلفل دلمه ای. قبل از ناهار هم همسر کدوحلوایی پخته خورد و من قارچ آب پز با آبلیمو و فلفل نسبتا زیاد و پودر سیر. خوب بود. مخصوصا اگر می شد رویش کمی پارمزان بپاشی. کلا به نظر من هر چیزی با آبلیمو و سیر و فلفل خوشمزه می شود.
عصر رفتیم خرید. هر نوع سبزیجاتی که بود برداشتم. چیزهایی که تا حالا حتی یک بار هم نخریده بودم. گل کلم و تربچه. با ساقه کرفس و فلفل دلمه ای و کدو سبز و کدو حلوایی و هویج و لوبیا سبز. برای شام خواستم یک تنوعی بدهم. به جای کدو در خوراک ساقه کرفس ریختم. همه سبزیجات را هم به جای نگینی، خلالی خرد کردم. بد نبود اما به خوشمزگی غذای ظهر نبود اصلا. یعنی اینقدر مزه کرفس همه مزه ها را تحت تاثیر قرار می داد که احساس می کردی داری کرفس آب پز می خوری فقط. علاوه بر این چون قطعات بزرگ بودند همزمان آدم بیش از دو قطعه را نمی توانست بخورد و بنابراین طعم ها با هم مخلوط نمی شدند. به عنوان سالاد هم گل کلم و تربچه و خیار را خرد کردم و با آب لیمو و نمک و فلفل گذاشتم نیم ساعتی بماند. قیافه اش خیلی خوب بود ولی مزه اش به نظرم روغن زیتون هم لازم داشت.

روز چهارم – روز موز: از بقیه روزها خیلی آسانتر بود. به خاطر شیرینی موز آدم اصلا احساس ضعف نمی کرد. (شاید هم بدنمان بعد از چند روز عادت کرده بود.) ظهر از مهد رها زنگ زدند که تب کرده بیایید دنبالش. رفتیم و آوردیمش خانه. وقتی تبش پایین آمد خواستم برایش غذا گرم کنم؛ سوسیس بندری. به جز یکی دو قطعه سیب زمینی چیزی نخورد. اما من و همسر نتوانستیم در برابر وسوسه خوردن بقیه غذایش مقاومت کنیم. البته برای من وسوسه از زمانی که داشتم غذا را گرم می کردم شروع شد؛ از لحظه ای که بویش بلند شد. احساس کردم دیگر نمی توانم ادامه بدهم و دلم «غذا» می خواهد. ولی وقتی شروع کردیم به خوردن، سه تا لقمه کافی بود تا هوسم بخوابد و حالم بهتر شود. اما شب دوباره همان حس آکواریوم شدن را داشتم. بیشتر که به حالم دقت کردم فهمیدم شبیه وقتهاییست که می روم مسافرت به شهرهایی که آبشان املاح زیادی دارد. من کلا به آب خیلی حساسم و زود گرمی یا سردیم می شود. برای همین همیشه در سفر به اصفهان یا شیراز یا مشهد آب معدنی می خورم. فهمیدم آب منطقه ما هم سنگین است و برای همین هم چون زیاد آب می خورم حالم بد می شود. اگر از اول یک آب معدنی خوشمزه -مثل سپیدان یا اویان-  خریده بودم شاید این چند روز راحت تر می گذشت.

روز پنجم – روز گوجه: تمام شب قبل را در رویای بوی برنج خوابیدم. فکر کردم برنج را کته ای درست کنیم که بویش بیشتر باشد. اما هر چه متن را خواندم نفهمیدم که صبحانه و شام چه باید بخوریم. برای همین صبح چای خوردم با یک خرما. برای ظهر سه تا پیمانه پلو درست کردم. دو تا گوجه هم خرد کردم برای کنارش با نمک و آبلیمو. من نتوانستم غذایم را تمام کنم. احساس کردم حالم دارد بد می شود. رفتم شربت نعنا خوردم. نصف پلو هم ماند. تا شب دیگر نتوانستم گوجه بخورم.  دیدم هنوز ۴ تا مانده. یکی را خرد کردم و اینبار با بالزامیک خوردم. بهتر بود. سه تای دیگر را با بلندر له کردم. شد یک لیوان. خوردنش خیلی راحت تر بود از گوجه خرد شده. مخصوصا برای کسی مثل من که اصلا گوجه دوست ندارد.

روز ششم – روز پلو و سبزیجات: برای ظهر بقیه پلوی مانده از روز قبل را خوردیم. خوراک سبزیجات هم درست کردم که البته دست نخورده ماند. همسر سر ناهار گفت که چقدر به نظرش یک برنج ساده خوشمزه می آید. من هم همین نظر را داشتم در باره این کته شفته شده روز قبل که هیچ خورشتی هم کنارش نبود.

روز هفتم – روز پلو، سبزیجات و آب میوه: بعد از این چند روز، این به نظرم یک غذای معمولی بود. دیگر رژیم تمام شده بود. اما  سعی کردم این روز آخری غذای مفصل درست نکنم. ظهر به جای پلوی ساده عدس پلو درست کردم. برای شام هم روی سالاد، نان تست خرد کردم و کمی ذرت و پارمزان پاشیدم اما… می شد که هیچ کدامشان نباشند و باز هم به نظر هر دوی ما غذا هیچ چیزی کم نداشت. اینکه سلیقه غذاییمان عوض شده بود نتیجه ای بود که من می خواستم از این رژیم یک هفته ای بگیرم. نتیجه ای که ظهر روز ششم به دست آمد و … من موفق شده بودم.

چند توصیه:
– خرما و زیتون در این رژیم غذایی برای کسانی که ممکن است به خاطر کاهش قند یا نمک خون دچار مشکل شوند بسیار مفید خواهد بود.
– اگر به دنبال رژیم مناسبی برای کاهش وزن هستید این روش مناسب نیست. ما توانستیم فقط دو تا سه کیلو کم کنیم. اما در عوض این روش برای ایجاد تغییر در رژیم غذایی خانواده و آماده کردن ذهن برای استفاده بیشتر از سبزیجات و استفاده کمتر از روغن بسیار مفید است.
– در اثر این رژیم دستگاه گوارش کمی تنبل خواهد شد. برای همین بهتر است بعد از اتمام هفته، کم کم تنوع غذایی اتان را افزایش دهید.
– قبل از شروع رژیم سعی کنید کمی خودتان را به غذاهای گیاهی عادت دهید. همه ترکیباتی که به عنوان سوپ مصرف می شوند اگر مرغ و نشاسته از آنها حذف شود می توانند یک گزینه مناسب باشند.

این نوشته در تجربه های من ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.