اگر قانون نباشد…

پارسال وقتی می خواستیم اسباب کشی کنیم به استراسبورگ، مامانم گفت می خواهی این کهنه ها را هم با خودت ببری. یکهو تمامی اسباب و اثاثیه به نظرم قدیمی و درب داغان آمد. تا یک لحظه قبل تر داشتم با همانها زندگی می کردم و به نظرم خانه امان به اندازه کافی زیبا بود. اما آن حرف مامان همه را از چشمم انداخت. دیگر حتی چندشم می شد روی کاناپه بنشینم. از همسر خواستم که اینها را بگذاریم و توی خانه جدید از IKEA وسایل تازه بخریم. او هم قبول کرد اما گفت که فقط صد یورو پول می دهد و بقیه اش را باید خودم جور کنم. حساب کرده بودم که سیصد یورو لازم دارم حداقل. فکر کردم همین کهنه ها را روی اینترنت بگذارم برای فروش. گذاشتم. تقریبا همه اشان فروش رفت. به جز آن کاناپه گنده لعنتی. این پولی که به دست آوردم خیلی مزه داد برایم و البته باعث شد که خودم را متخصص فروش جنس روی اینترنت بدانم.
دو سه روز پیش بعد از بستن چمدانها برای ایران احساس کردم حوصله ام سررفته. بلد نبودم که در تعطیلات باید چه کار کنم. فکر کردم که یک کار مفید انجام بدهم و یک سری از لباسهایی را که دیگر استفاده نمی کنیم روی اینترنت بفروشم. از اینکه مدام اینها را از این ساک بگذارم توی آن ساک یا بین کمدها جابجا کنم تا فضا باز شود خسته شده بودم. بین لباسهایی که برایشان آگهی دادم یک لباس بلوچی بود که مال جوانی مامان بود توی سیستان و بلوچستان. من برداشته بودم برای خودم و آورده بودمش اینجا. اما فقط یک بار توی یک میهمانی پوشیدم. خیلی کلفت بود و برای من گشاد. روزی که پوشیدم همسر گفت که قیمتش حداقل ۳۰۰ هزار تومان است.  فکر کردم که روی اینترنت قیمت را بگذارم ۱۰۰ یورو. همان چند دقیقه اول دو نفر اس ام اس زدند برای لباس. آدرس ایمیل داده بودند که برایشان پیام بفرستم. به همسر گفتم. گفت چقدر قیمت گذاشته ای. گفتم ۱۰۰یورو. گفت کم است. گفتم خودت گفتی که سیصد هزار تومان می ارزد. گفت آن موقع یورو ۱۷۰۰ تومان بود. آگهی را برداشتم از سایت. برای آنهایی هم که پیام داده بودند زدم که اشتباه کرده ام و قیمت ۳۰۰ یورو است. هر دویشان قیمت جدید را قبول کردند و هر دو تایشان هم گفتند که پول را با PayPal می پردازند و چند خط هم در مدح پیپال نوشته بودند. برای آگهی جدیدی هم که گذاشتم چند نفر دیگر پیام زدند. برای این دو تای اولی زدم که چون پاسخ های زیادی دریافت کرده ام پیراهن را به مزایده می گذارم. خواستم که قیمت پیشنهادی اشان را بگویند. جواب سری دومی ها را ندادم. به آن دو تای اولی زدم که قیمت ۴۷۰ یورو است. هر دویشان قبول کردند. همزمان برای بقیه آگهی هایم هم یک نفر ایمیل زده بود و او هم خواسته بود که با پیپال پرداخت کند. همسر برایش فاکتور فرستاد. یک ایمیل آمد برایمان که پول ریخته شده. اما توی هیستوری حسابمان چیزی نبود. بعدتر که ایمیل را با دقت بیشتری نگاه کردم دیدم که از سرور پیپال نیست. از یک ایمیل جعلی است تحت یاهو. برای این دو تا زدم که پیپال قبول نمی کنم؛ فقط واریز بانکی. از آنها اصرار و از من… یکی اشان ایمیل زد که ۵۰۰ یورو اضافه تر می پردازد ولی با پیپال. قبول کردم. فکر کردم که اگر بشود چه می شود! فاکتور فرستادیم برایش. این بار ایمیلی که آمده بود فرق داشت با ایمیل رسید اولی. از سرور جی میل بود. عنوان ایمیل هم متفاوت بود. برای هر دو نفری که این بازی را راه انداخته بودند ایمیل زدم که بروید یکی دیگر را سرکیسه کنید. این دم و دستگاه به این بزرگی خودش سروِر دارد. از جی میل و یاهو ایمیل نمی فرستد که. تهدید کردم که به پیپال گزارش می کنم. دیگر جوابی نیامد.
بعدتر برای چند تا از آگهی هایم هم یک مشتری دیگر پیدا شد. اصرار داشت که پول را با پست برای ما بفرستد تا ما جنس ها را برایش نگه داریم. من جواب دادم که ما آخر هفته داریم می رویم مسافرت. یکی را پیدا کن که بیاد جنس ها را بگیرد و پول را دستی بدهد. گفت که چون شرکتی که برایش کار می کند در صورتیکه پرداخت طبق شرایطی باشد که او تعیین می کند نصف فاکتور را می پردازد. به همسر که گفتم گفت کلاه برداریست؛ گفته ای ما نیستیم؛ نباید آدرس بدهی. من هم برای طرف ایمیل زدم که من آدرسم را نمی دهم به شما. شما آدرس دوستت را بده ما جنس ها را می بریم و پول را می گیریم. دیگر جوابی نیامد.
حالا یک نفر دیگر هم ایمیل زده. این یکی هم گفته که ساکن سوئیس است. خواسته که برایش فاکتور پیپال بفرستیم. فرستادیم. بدون اینکه نشانی از ما در آن باشد. قرار است فردا پرداخت کند. امیدوارم این یکی درست باشد و گرنه من دیگر به سایه خودم هم اعتماد نخواهم کرد.

پی نوشت:
۱- این جمله قصار از همسر است: اینها (خارجی ها) اگر قانون کنترلشان نکند بدتر از ما (ایرانی ها) هستند. ما اگر قانون بالای سرمان باشد آدم تر می شویم از اینها.
۲- بعدتر که توی توصیه های سایت خواندم دیدم نوشته که به هیچ وجه اطلاعات حسابتان را به کسی ندهید. من فکر می کردم اینکه پول را به حسابمان حواله کنند امن تر است.
۳- قرار است اگر این یکی هم کلاهبردار باشد کل آگهی هایم را بردارم از روی اینترنت.
۴- از دیروز تا حالا دارم فکر می کنم وقتی همه سیستم ها تا این حد ناامن هستند دیگر چگونه می شود آدم اجناسش را روی اینترنت بفروشد.
۵- دیگر باید خیلی مراقب باشم که حوصله ام سر نرود. خطرناک است خیلی.

این نوشته در یادداشت های روزانه ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

3 پاسخ به اگر قانون نباشد…

  1. هما می‌گوید:

    سلام واو همین یه چند روز پیش یکی از بچه های وبلاگستان همین کار رو میخواست بکنه و اونم ازین کلاهبرداریا زیادبرخورد کرده!
    mn64.persianblog.ir/

  2. ساغر می‌گوید:

    عجب داستانی بود ها! ماها همچین از اونطرفی ها برای خودمون تقدس سازی کردیم تو این زمینه ها که شنیدن چنین روایتی شوک برانگیزه برامون!

  3. عتیق می‌گوید:

    من هم همیشه فکر می کردم اینجا از کلاهبرداری و دزدی خبری نیست. ولی الان شگردشون رو می دونم و می دونم که چه جوری و از چه طریقی اقدام می کنن و برای همین خیالم دیگه راحته.

دیدگاه‌ها بسته هستند.