از روی منبر پند و اندرز

آیدا می گوید شده ای دیکشنری. فکر کنم منظورش دائره المعارف است. محال است کسی با من راجع به موضوعی صحبت کند و من همان اول برایش چند تا راه حل ردیف نکنم. بعضی وقتها خودم هم از این نقش خانم همه چیز دانی که به خودم می گیرم بدم می آید اما…. فکر می کنم وقتی یک نفر از آن سر دنیا آن هم در ساعت کاری برایم پیام زده حتما باید یک چیز مفیدی بگویم در جوابش. یک چیزی که به دردش بخورد.مساله این است که من نظرم را با قطعیت (یا قاطعیت*) اعلام می کنم و مدام توصیه ارائه می دهم؛ حالا چه برای دوستان نزدیک و خانواده ام؛ چه برای کسانی که اصلا نمی شناسم و فقط وبلاگشان را می خوانم. یا تجربه من در مورد موضوع مطرح شده خوب بوده و من به خوب بودنش یقین دارم که می شوم پیامبرِ آن یقین و توصیه اش می کنم؛ یا بد بوده و من به بد بودنش یقین دارم که در این صورت نباید بگذارم کسی اشتباهم را تکرار کند. اینها یک لیست از حرفهای تکراری است که کافی است شما «ف» اش را بگویید تا من بروم فرحزاد و برگردم. هزار بار هم که بپرسید (یا حتی نپرسید) این جوابها را می شنوید:

می خواهید آشپزی کنید: فقط شف طیبه
رستوران ایتالیایی توی تهران: کافه پیانوی شریعتی، پستوی پاسداران و کوک کاوه
کباب: فقط نایب ولیعصر
پیتزا توی شیراز: فقط هفت خوان.

می خواهید مانتو بخرید: گلستان و میلاد نور
طلا: پاساژ قائم
کیف و کفش میهمانی: بوفالوی سفید

چیزی آزارتان می دهد: رهایش کنید. دندان خراب را بکنید بیندازید دور.

می خواهید یک سفر متفاوت بروید: آسیای میانه؛ سمرقند و بخارا
می خواهید با سفر خستگی اتان را در کنید: کیش فقط

می خواهید کنسرتی بروید که فرق داشته باشد با صِرفِ شنیدن آلبوم: مازیار فلاحی
کنسرت خواننده هایی که بهتر است نروید: خواجه امیری، علیرضا قربانی و با کمی اغماض رضا صادقی

می خواهید دوربین بخرید: فقط نیکون
لپ تاپ: سونی و… سونی
اسمارت فون: آیفون بدون شک
آدیداس یا نایک: قطعا آدیداس

عاشق شده اید و می خواهید ازدواج کنید: به خودتان زمان بدهید برای تصمیم گیری. عجله نکنید. کج دار و مریز طی کنید.
می خواهید با کسی ازدواج کنید اما پدرتان مخالف است: نکنید. اگر مشکلی پیش بیاید فقط پدرتان می تواند نجاتتان دهد. وای به روزی که بگوید دیدی به حرفم گوش ندادی و…
می خواهید با مردی ازدواج کنید که زیر ۲۸ سال سن دارد: نکنید.
با همسرتان یا خانواده اش مشکل دارید: غر نزنید؛ با خانواده و دوستانتان هم درد دل هم نکنید؛ مستقیم بروید پیش مشاور.

می خواهید بچه دار شوید: اول همه مشکلاتتان را حل کنید بعد. بچه چیزی را حل نمی کند. خودش یک سری مشکلات تازه اضافه می کند که قبل از تولدش حتی به مخیله تان هم عبور نمی کرد.
بچه دارید: حتما کتاب «به بچه ها گفتن، از بچه ها شنیدن» و وبلاگ خانم شین را بخوانید.
بچه اتان شبها در تختش نمی خوابد: بگویید فرشته ها صبح ها برایش خوراکی بگذارند توی تختش به عنوان جایزه.
می خواهید برای بچه اتان اسباب بازی بخرید: اگر سنش بیشتر از یکسال است اول دنبال اسباب بازی دست دوم بگردید. بعد اگر نبود نویش را بخرید.

می خواهید لاغر شوید: صبح ها قبل از هر چیز یک یا دو لیوان آب ولرم بنوشید با یک قاشق آبلیمو و در طول روز هم تا می توانید آب بخورید. بعد از ساعت ۸ شب دیگر چیزی نخورید.
می خواهید هیکلتان خوب شود: این تمرینات را برای عضلات شکم و اینها را برای کمر انجام دهید. قبلش ده تا پانزده دقیقه نرمش کنید. دوی در جا و طناب زدن عالی است. ولی حتما با کفش مناسب این کار را انجام دهید.
زبان فرانسه بلد نیستید. اشکالی ندارد. حرکات را از روی تصویر انجام دهید. فقط سه تا کلمه کلیدی هست:
inspirez, soufflez, relâchez
اَنسپیقه یعنی نفس بکش؛ هوا را بده داخل؛ دم.  سوفله یعنی فوت کن؛ یعنی هوا را بده بیرون؛ بازدم. قُلَشه هم یعنی رها کن خودت را؛ یعنی ول کن.

درد عضلانی دارید: فیزیوتراپی، ماساژ و طب سوزنی.
احساس می کنید روحیه اتان زیاد خوب نیست: ویتامین دی بخورید. در آفتاب بنشینید.

می خواهید معماری بخوانید: فقط شهید بهشتی.
می خواهید بروید خارج درس بخوانید: اگر فکر می کنید بعدش برمی گردید ایران، از اول همانجا بمانید.
می خواهید مهاجرت کنید: جوری بروید که انگار هیچوقت قرار نیست برگردید. یک بام و دو هوا نشوید. «انتگره» شوید در فضای جدید.
می خواهید دکترا بخوانید: فقط اگر اولین شغل مورد علاقه اتان استادی دانشگاه است این کار را بکنید. در غیر اینصورت وقتتان را صرف به دست آوردن تجربه حرفه ای کنید. مدرک دکترا هیچ دردی از آینده اتان دوا نمی کند.

دیگر چه…؟ بقیه اش را یادم نمی آید فعلا. به مرور اضافه می کنم لیست را. شاید عادت رفتن بالای منبر از سرم بیفتد.

*قاطعیت در فرهنگ لغات رها چیزی است که بچه هایی که دلشان می خواهد بازی کنند و نمی خواهند بخوابند را بغل می کند و می گذارد توی تختشان. هر چه هم که زور بزنند از توی بغلش بیرون بیایند تلاششان راه به جایی نمی برد.

این نوشته در تجربه های من ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.