آبیِ کیشلوفسکی

دیشب فیلم «آبی» را دیدم. برای اولین بار. مدتها بود می خواستم ببینم و نمی شد. دقیقه اول فیلم، وقتی ژولی دخترش را صدا زد:«آنا»، دلیلش را فهمیدم. اینکه چرا نمی شد. آنا اسمی است که برای دختری که شاید هیچوقت نداشته باشم گذاشته ام. چند دقیقه بعد وقتی ژولی پرسید آنا؟ و شنید که او هم مرده… انگار سطل آب یخ ریختند رویم. به سختی خودم را مجبور کردم که فیلم را تا آخرش ببینم. از اینکه چقدر ژولیِ سی و سه ساله ی فیلم شبیه منِ سی و ساله است و چقدر همان کارهایی را می کند که اگر من بودم می کردم متعجب شدم. چیزی فراتر از تعجب. می ترسیدم که اگر آخر فیلم خوب نباشد سرنوشت من هم سیاه شود.  ترسم بی دلیل بود اما… مکانیسمِ انکار گفت که اصلا فیلم خوبی نبود. یعنی آنقدر که همه می گفتند و توصیه می کردند که ببینم. همان دیشب برای دوستم نوشتم این را اما قبل از اینکه بفرستم پشیمان شدم و پیام را پاک کردم. سخت بود یدنش برایم. خیلی سخت. اما این سختی معنی اش این نبود که فیلم، بد بوده. صبح که از خواب بیدار شدم مکانیسمِ انکار رفته بود. انگار تازه زیبایی فیلم را، فارغ از خودم و دختر نداشته ام، توانستم ببینم. به این فکر کردم که اگر من این فیلم را یک سال پیش دیده بودم هیچوقت داستانم را نمی نوشتم.

پی نوشت: صبح خواهرم پیام داد که خواب دیده آنای من به دنیا آمده و دختر بسیار زیبایی بوده. ماجرای فیلم را برایش گفتم. تعجب کرد و گفت: «کمتر فیلم ببین که خواب ملت تحت تاثیر قرار نگیره!»

این نوشته در یادداشت های روزانه ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

6 پاسخ به آبیِ کیشلوفسکی

  1. محمدرضا می‌گوید:

    حالا اگه می تونی سرفه کن…

  2. در یادداشت های امیر بخوانید:
    نامه شاد باش به جرج کلونی
    ظهر شاهانه و ………………

  3. زری می‌گوید:

    سلام. تبریک میگم دامین نو را ! انشاالله پر رونق باشه!
    چه همت بالایی که زبان آلمانی را شروع کردی. یه سوال روش اموزشی مثل ایرانه؟ برام جالبه بدونم چون همیشه فکر میکنم ما حتی روشهای اموزشگاههای معروفمون هم کارامد نیستند.
    خوش باشی.

    • عتیق می‌گوید:

      مجبورم می فهمی… مجبور :)
      ببین برای فرانسه من سفیر می رفتم و واقعا راضی بودم. تازه وقتی اومدم اینجا فهمیدم که چقدر آموزش زبان فرانسه توی خود فرانسه بدون متده.
      مخصوصا اینکه ما ایرانیها به کتاب و متد مشخص عادت داریم
      برای آلمانی هم دارم توی آلمان می رم کلاس. از همون اول یه کتاب دادن برای سطح صفر تقریبا. A1-1. اگه بخوای تا B2 بخونی باید هشت ترم بری. که جون توی این مدلی که ما میریم هر سالش دو ترمه چهار سال طول می کشه. به نظرم اینکه آدم می دونه که چهار سال دیگه اگه مداوم پیش بره می رسه به یه سطح خوبی فوق العاده است.
      من الان بیشتر از چهار ساله که دارم فرانسه زندگی می کنم و توی این مدت فقط یه ترم فوق فشرده رفتم کلاس اینجا که اصلا راضی نبودم. دیگه نرفتم. ولی خوب اگه این مدل بود که با دو تا یک ساعت و نیم در هفته می شد کلاس رفت و مثل آلمانی متد داشت من الان باید C1 رو راحت می گرفتم.

  4. میچکا می‌گوید:

    فیلم آبی رو من فکر کنم ۸ ، ۹ سال پیش دیدم و چیز زیادی ازش یادم نمیاد تصویری که تو ذهنمه آویزای کریستالیه که تو نور میدرخشن!
    در همین لحظه از خواهرم پرسیدم تو فیلم blue رو یادت میاد؟ و برام جالبه که نشست فیلم رو برام تعریف کرد!! چطور همه چی اینقدر یادش میمونه نمیدونم

دیدگاه‌ها بسته هستند.